اعضای اصلی گروه آنار

  • اعضای اصلی گروه آنار 

 

☘️زهرا نوری محمودآباد☘️

زهرا هستم از خاندان نوری محمودآباد.

به قول سهراب سپهری، بی تابم، بی تاب زیبایی های شهرم، زیبایی هایی که آنچنان که باید به فکرشون نبودیم ولی با تمام وجود سعی می کنند خودشون رو از ما دریغ نکنند. بی تابم، بی تاب رنگ فیروزه ای مسجد کبود، بی تاب خاک عون بن علی، بی تاب زخم های ارک و بی تاب شعر شهریار و پروین. من با تب من با تاب خانه ای در طرف دیگر شهرم خواهم ساخت.

 

☘️سعیده یزدان دوست☘️

یزدان دوست هستم از نوع خوشبختش. خوشبختی برای من تمام لحظاتی هست که رنگی از معنا بده به زنده بودنم. شریک شدن تموم حس های زیبا یکی از همین معناهاست.  بازی نور و سایه گنبد بازار، رنگ پاشی نور از لای پنجره ارسی خونه های قدیمی، صدای بم قدم عابرین از میون کوچه پس کوچه ها، عطر تموم خوراکیها، خنکی نسیم هوای بهاری، سبز و آبی طبیعت تابستونی، بوی بارون پاییزی و سفیدی برف زمستون، اون باد ویژه عینالی که دوست داری تو اوج صورتت رو با غرور به سمتش بگیری و تا آخرین جرعه ش نفس بکشی وکلی حس قشنگ که از ثبتشون عاجزی مگه اینکه اونجا باشی و رو لوح حافظه ت ثبتشون کنی. دارم از شهرم می نویسم؛ تبریز فیروزه ای و اُخراییم و معنای این روزهای من: دعوت از شما برای شریک شدن تموم این حس های زیبا.

 

 

☘️مهلا منجزی حسین☘️

(*خانم منجزی متولد و ساکن اهواز هستند و کارشناسی ارشد رو در تبریز گذروندند.)

مرا همین هوای زیبا دوباره متولد کرد و در همچین هوایی از زندگی استعفا دادم. همین آسمان لاجوردی بر سر زمین سبز و سرخ به آغوش کشیدم. بخت اگر یارمان باشد تا در روزگار جوانی به سرزمین درختان بلند تبریزی سفر کنیم، خاطره‌اش هرگز رهایمان نخواهد کرد. هرگوشه شهر نشانه‌ای است برای قدم بعدی.

همراه من بیا، می‌خواهم آنچه را دیده‌ام ببینی.

 

☘️رضوانه امامی پور☘️

میگن صبحی برفی انقدر زود بدنیا اومدم که همه خواب بودند. از شر و شور کودکیم، کمی آرامش، یه شادی از ته دل و یه نمه جاه طلبی باقی مونده که دلم رو به زندگی خوش کرده. غرق شدن تو واژه ها، باد و بارون، برگ و برف، ابر و ستاره، دریا و کوه بود که خیالم رو پر داد برای نوشتن از ناله های باد زخم خورده ی شهرم که پشت پنجره ها اسیره. دلم می خواد با هم بال های پنجره رو باز کنیم و گوش بسپریم به نوای آسمون آبی و مه آلود شهرمون.