خوشنویسی

  • نگاهی به تاریخچه پیدایش خط و خوشنویسی

خَط یا دبیره، هنر یا وسیله‌ای برای ثبت و نوشتن ذهنیات و تفکرات با استفاده از علائمی است که به چشم آشنا باشد و دیده شود. حافظ می‌گوید: خط زبان دست است و حافظ افکار و آثار(لغتنامه دهخدا به نقل از نفایس الفنون).

در روایات زردشتی از داستان‌های ملی ایران چنین آمده است که طهمورث پیشدادی پس از آنکه بر اهریمن پیروز شد هفت گونه خط را که به کسی یاد نمی‌داد بزور از او فرا گرفت. در اسناد سریانی آمده است که زردشت کتاب اوستا را به هفت زبان سریانی، فارسی، آرامی، سگستانی، مروزی، یونانی و عبری نوشته است. معمولاً واضع خط را در جهان فنیقیان می‌دانند. این نکته تنها درباره ی ملل سامی درست است و ملل آریایی مخصوصاً در هند احتمالاً پیش از فنیقیان خط‌های دیگری نیز اختراع کرده‌اند. در ایران اما خط داستانی بسیار مفصل دارد. اکنون قدیمی‌ترین اسنادی که در دست ماست از دوره‌ی  هخامنشیان و به خط میخی است. قدیمی‌ترین کتیبه خط میخی ایران از کورش بزرگ از سال ۵۳۸ پ.م می باشد(نفیسی، ۱۳۸۲: ۱۸). بعلاوه بر اثر سکونت اقوام آرامی در ایالات غربی ایران و سلطه‌ی یونانیان و مقدونیان بر ایران، خط و زبان ارامی و یونانی در برخی بازه‌های تاریخی در ایران رواج داشته است. لذا پس از دوران هخامنشی، در دوره کوتاه مدت اسکندر و سلوکیها، زبان و خط یونانی در مراسلات رسمی و اداری به کار رفت تا این که در زمان اشکانیان، خط پهلوی اشکانی برای نوشتن زبان پهلوی اشکانی، بر مبنای خط آرامی پایه ریزی شد و سپس خط پهلوی ساسانی در همین راستا به وجود آمد که هرکدام گونه‌های کتیبه‌ای و تحریری دارند(یوهان، ۱۳۶۵: ۱۲). خط پهلوی در ایران دردوره‌های اسلامی باز تامدت درازی بکار میرفته‌ است. اما چنان می‌نماید که از آغاز دوره اسلامی ایرانیان خط عربی را برای زبانهای ایرانی نپذیرفته باشند زیرا که تا پیش‌از دوره سامانیان هیچ اثر کتبی از زبانهای ایرانی امروز نداریم و پیداست که این‌آثار بخطی بوده است بجز خطوط اسلامی که چون ازمیان رفته است اسنادی که بآن خط بوده نیز ناپدید شده‌ است.

در قرون اول اسلامی دانشمندان و ادیبانی که درعلوم قرآنی زبردست‌تر بودند در دوشهر کوفه و بصره گردآمده از خط آرامی خطی اختراع کردند که بخط کوفی معروف شد این خط تا چند قرن یگانه خط مشترک زبان تازی و پارسی بود وحتی در زمانی که خطوط دیگر رواج یافت ‌تا مدت‌ها خط کوفی را در کتیبه‌ بناها بکار می‌بردند. پس از قرن پنجم هجری، خط کوفی تقریباً جای خود را به خط نسخ داد که حروف آن بر خلاف حروف زاویه‌دار خط کوفی منحنی و قوس‌دار است.

تصویر۱- آیه‌هایی از سوره فتح که در دوران عباسیان به خط کوفی خوشنویسی شده است. قرون هشتم و نهم میلادی

 

تصویر۲- سوره ی فاتحه خوشنویسی شده با خط نسخ

در اوایل قرن چهارم سال ۳۱۰ هجری قمری ابن مقله بیضاوی شیرازی خطوطی را بوجود آورد که به خطوط ششگانه یا اقلام سته معروف شدند؛ در واقع این خط‌ها توسط او از بین اقلام مختلف انتخاب شد و وی در زیبایی و مدون کردن تناسبات آن‌ها ابتکاراتی بخرج داد.

این خط‌ها که به «خطوط اصول» نیز مشهورند، عبارتند از: محقق، ریحان، ثلث، نسخ، رقاع و توقیع . وجه تمایز این خطوط اختلاف در شکل حروف و کلمات و نسبت سطح و دور در هر کدام می‌باشد. همچنین او برای این خطوط قواعدی وضع کرد که به «اصول دوازده‌گانه خوشنویسی» معروفند و عبارتند از: ترکیب، کرسی، نسبت، ضعف، قوت، سطح، دور، صعود مجازی، نزول مجازی، اصول، صفا و شأن (قلیچ خانی، ۱۳۹۰: ۱۳).

  • سیر تاریخی هنر خوشنویسی در ایران

خوشنویسی در معنای خاص، هنر نگارش زیبا است. این اصطلاح را در مورد نگارش آزاد با قلم مو یا قلم به کار می‌برند. اگرچه خوشنویسی در اروپا جزء هنرهای فرعی است، ولی در خاور دور در رده ی هنرهای زیبا جای داشته، همچنین در دنیای اسلام از والاترین هنرها به شمار می‌آید. آنچه که به‌عنوان شیوه‌ها یا قلم‌های خوشنویسی ایرانی شناخته می‌شود بیشتر برای نوشتن متون غیر مذهبی نظیر دیوان اشعار، قطعات ظریف هنری یا برای مراسلات و مکاتبات اداری ابداع شده و به‌کار رفته‌است. این در حالی است که خط نزد اعراب و ترکان عثمانی بیشتر جنبه دینی و قدسی داشته‌است. در ایران برای امور مذهبی مانند کتابت قرآن یا احادیث، روایات و همچنین کتیبه‌نویسی مساجد و مدارس مذهبی بیشتر از خطوط ثلث و نسخ بهره می‌گرفتند(پاکباز، ۱۳۹۰: ۲۰۷).

خط «تعلیق» را می‌توان نخستین خط ایرانی دانست. این خط که «ترسل» نیز نامیده می‌شد از اوایل سده هفتم پا به عرصه گذاشت و حدود یکصد سال دوام داشت.. تعلیق از ترکیب خطوط نسخ و رقاع به وجود آمد و کسی که این خط را قانونمند کرد خواجه تاج سلمانی بود؛  بعدها به وسیله «خواجه عبدالحی منشی استرآبادی» به‌آن قواعد و اصول بیشتری بخشیده شد. تعلیق که بیشتر به عنوان خط تحریر برای نوشتن نامه‌ها و فرمان‌های حکومتی بکار می‌رفته، دارای دوایر زیاد، حروف مدور و قابلیت بسیاری در ارائه ترکیب‌های متنوع و کمپوزیسیون‌های گوناگون دارد. به همین دلیل بیشتر در بین کسانی رواج داشته که از نظر سواد و میزان آشنایی با خط در سطح بالایی باشند. از این رو این خط به تدریج کاربرد خود را از دست داد(یساولی،۱۳۶۳: ۲۴).

تصویر۳- نمونه‌ای از خط تعلیق بخط خواجه اختیار منشی گنابادی  (۹۷۴ ه. ق)

 

پس از خط تعلیق که نخستین خط ایرانی بود «نستعلیق» که مایه مباهات هنر ایرانی است، شکل گرفت. در میان خطوط ایرانی و عربی، خط نستعلیق به‌گواه آثار آفریده شده به‌عنوان زیباترین خط و برتر از خطوط اسلامی شناخته شده و آن را «عروس خطوط اسلامی» نامیده‌اند. در سده هشتم هجری قمری میرعلی تبریزی این خط را قانون‌مند کرد و در حد رقابت با خطوط ششگانه قدیمی مطرح نمود. این خط بسیار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظیمی در هنر خوشنویسی گردید.

 

تصویر۴- برگی از کتاب دیوان سلطان احمد جلایر، نگارگری حاشیه کتاب از جنید نگارگر، خوشنویسی از میرعلی تبریزی، نگاشته شده به بغداد در حدود ۱۴۰۵ میلادی

پس از میرعلی تبریزی پسرش «میرعبدالله» و بعد از او «میرزا جعفر تبریزی»  و «اظهر تبریزی» در تکامل خط نستعلیق کوشش‌ها کردند تا نوبت به «سلطانعلی مشهدی» رسید؛ وی خدمات شایانی به این هنر اصیل نمود. اساتید زیادی پس از سلطانعلی مشهدی در رشد نستعلیق مؤثر بودند. همانند «میرعلی هروی» و پس از حدود یک سده، خوشنویس نامی و بزرگ «میرعماد حسنی» (۱۰۲۴ هجری قمری). او معاصر شاه عباس صفوی بود و با نبوغ خود تغییرات و سبکی در خط نستعلیق بوجود آورد که هنوز پس از گذشت قریب ۴۰۰ سال مورد استفاده و الهام بخش خوشنویسان است. وی پایه خط را به جایی رساند که برخی معتقدند از زمان پیدایش خط نستعلیق تا کنون هنرمندان خوشنویس را یارای برابری با او نبوده‌است. همزمان با میرعماد هنرمند بزرگ دیگری به‌نام «علیرضا عباسی» می‌زیست که رقیبی نیز برای او به‌شمار می‌رفته است. علیرضا عباسی علاوه بر خط نستعلیق خفی و جلی، در خط ثلث نیز استاد بود بطوری که قالب کتیبه‌های مساجد و بناهای تاریخی اصفهان به خط ثلث یا به سرپرستی او انجام شده‌است(همان، ۲۶)

خط نستعلیق علاوه بر خوشنویسانی که در حیطه ایران کنونی می‌زیستند، در خراسان بزرگ و کشورهای آسیای میانه، افغانستان و به‌ویژه خوشنویسان دربارگورکانیان هند که تعلق خاطر ویژه‌ای به فرهنگ ایرانی داشتند رشد و پیشرفت قابل توجهی کرد. بطور کلی سده‌های نهم تا یازدهم هجری را می‌توان سده‌های درخشان در هنر خوشنویسی دانست.

در اواسط سده یازدهم هجری سومین خط خالص ایرانی، یعنی «شکسته‌نستعلیق» شکل گرفت. «مرتضی‌قلی خان شاملو» حاکم هرات از جمله کسانی بود که در پدید آمدن و استواری این خط جدید مؤثر بود. علت پیدایش آن را می‌توان نیاز به‌تندنویسی و راحت‌نویسی در امور منشی‌گری و البته بیش از آن، ذوق و خلاقیت هنری ایرانی دانست. همانطوری که پس از پیدایش خط تعلیق، ایرانیان به‌خاطر سرعت در کتابت، شکسته تعلیق آن را نیز بوجود آوردند. از آن‌جایی که نوشتن خط زیبای نستعلیق مستلزم صرف وقت و دقت زیاد است، خط شکسته‌نستعلیق از ترکیب خط محجور تعلیق با خط ظریف نستعلیق شکل گرفت تا سرعت و زیبایی را همزمان داشته باشد. خط شکسته نستعلیق به‌دست «محمدشفیع هروی حسینی» هراتی کامل‌تر شد و «عبدالمجید طالقانی» قواعد جدیدی برای آن وضع نمود و آن را به اوج رساند. درویش عبدالمجید شکسته نستعلیق را به جایی رساند که میرعماد در نستعلیق انجام داده بود. پس از او می‌توان از «سید علی‌اکبر گلستانه» و«میرزا غلامرضا اصفهانی» بعنوان شکسته‌نویسان بزرگ نام برد که در ترویج خط شکسته نقش مهمی ایفا نمودند(قلیچ خانی، ۱۳۹۰: ۲۴).

تصویر۵- نمونه‌ای از خط شکسته‌نستعلیق اثر محمدحسین عطارچیان به شیوه درویش عبدالمجید

اما در دوره قاجار با ظهور پدیده چاپ و چاپ سنگی و همچنین گسستگی ارتباط خوشنویسان با سلسله اساتید قدیمی در خط ایرانی به ویژه نستعلیق نویسی تغییراتی حاصل شد. از سده یازدهم هجری «سیاه‌مشق نویسی» از صورت یک تمرین ساده ابتدایی به مثابه زبان و بیانی تازه مطرح شد که در سده سیزدهم به اوج رسید. زبانی که به عنوان یک هنر ناب و فارغ از دغدغه انتقال ادبی مفاهیم و فقط با ایجاد زیبایی بصری تا به امروز تداوم یافته‌است. این هنر در دوره قاجار به‌دست هنرمندانی چون «میرزا غلام رضا اصفهانی» و «میرحسین خوشنویس» قله‌های هنر را درنوردید. در اواخر دوره قاجار به دلیل نیازهای جدید جامعه‌ای که گام‌های نخست برای حرکت به‌سوی مدرن شدن را طی می‌کرد. خوشنویسی هم به سمت هنرهای کاربردی رفت و با این تحولات همراه شد.

تصویر۶- سیه مشق، اثر میرزا غلامرضا اصفهانی

خوشنویسی ایرانی با از دست دادن مصرف اصلی آن یعنی کتابت و مواجهه با نیازهای جامعه مدرن در سده اخیر روند تازه‌ای را دنبال کرد. تحولات فرهنگی – هنری و سیاسی – اجتماعی و فناوری در ایران، در دوره‌های قاجار و پهلوی زمینه‌ساز نوآوری متفاوتی در خط شدند. در دوره قاجار با ظهور روزنامه‌ها و نشریات، مصرف اصلی خوشنویسی یعنی کتابت و تکثیر آثار مکتوب به‌تدریج از بین رفت. از این رو جنبه‌های خلاقه و روش‌های شخصی و شیوه‌گرایانه در خط نمود بیشتری پیدا کرد و با رواج «سیاه‌مشق» ها دوران تازه‌ای فرا رسید. پس از آن در دوره پهلوی با پدید آمدن نیازهای جدید برای جامعه همچون تجارت، تبلیغات و فناوری و همچنین مواجهه با هنر جهانی خوشنویسی نیز می‌بایست خود را با این تحولات هماهنگ می‌کرد(یساولی، ۱۳۶۳: ۳۲).

دوران پهلوی دوران ارتباط با جریان‌های هنری معاصر در سایر کشورها و رویکرد بی‌باکانه به نوآوری در هنر بود. به‌عنوان مثال می‌توان از شیوه «نقاشیخط» یاد کرد که از دهه چهل خورشیدی رفته‌رقته باب شد. نقاشیخط به معنای ساده آن، ترکیبی از خوشنویسی و نقاشی است؛ و اصطلاحی است برای توصیف نوعی نگارش توأم با رنگ آمیزی که غالباً در آن از شگردهای خوشنویسی سنتی استفاده میشود(پاکباز، ۱۳۹۰: ۵۸۲).

تصویر۷- نمونه نقاشیخط ، اثر جلیل رسولی

در سال‌های اخیر شاهد خلق گونه‌های جدیدی از خط بوده‌ایم که خوش درخشیده‌اند از آن جمله خط «معلّی» که شهرت به سزایی یافته‌است و در دسته‌بندی خطوط گرافیکی و هنری جهت تولید آثار هنری می‌باشد و توسط «حمید عجمی» پایه‌گذاری شده و همچنین خطوط خوشنویسی «کرشمه» و «سفیر» که آفرینش خود را مدیون «احمد آریامنش» می‌باشند.

  • هنر خوشنویسی در گذار از تبریز

در ایران پس از فتح اسلام، خطّاطی به شیوه نسخ وجود داشت و در ادامه میرعلی تبریزی خط نستعلیق را که از ترکیب خط نسخ و تعلیق به‌تدریج ایجاد شده بود، قوام بخشید. خط زیبای نستعلیق به عنوان عروس خطوط اسلامی و شناسنامه ایرانی در خوشنویسی، همزمان با سیر تحول و تطور خطوط خوشنویسی، از تبریز به عنوان مهد هنرمندان سر درآورد و در گذر زمان به رشد و بلوغ رسید. دست نوشته ها و اسناد تاریخی نشان می‌دهد که خط نستعلیق برای اولین بار توسط میرعلی تبریزی در اواخر قرن هشتم هجری قمری ابداع و به قاعده و قوانین خوشنویسی مزین شد. این خط ابتدا «نسخ‌تعلیق» نام داشت و سپس نستعلیق نام گرفت.

خوشنویسی در سیر تاریخی خود، به عنوان یکی از هنرهای اسلامی- ایرانی در دوره صفویه هم‌زمان با رشد و اعتلای دیگر هنرها به شکوفایی رسید. یکی از شیوه‌های پرداختن به هنر خوشنویسی در عصر صفوی بازنگری در مورد مکاتب و خطوط مختلف خوشنویسی در این دوره است. سبک‌ها و مکاتب هنری شاخصی در شهرهای مختلف ایران تحت حکومت صفوی شکل گرفته‌اند، که در مجموع می‌توان هنر خوشنویسی این دوره را، در پنج مکتب مورد تحلیل و بررسی قرار داد. در این میان مکتب تبریز، با بهره‌گیری و ترکیب و تلفیق از سنت‌های هنری مکاتب هنری هرات، شیراز و ترکمانان (تبریز) شکل گرفت. مکتب تبریز در واقع شیوه ای هنری است که در تمام هنرهای زمان خود تأثیر گذاشت. هنر خوشنویسی به موازات نگارگری و کتاب آرایی از حمایت دربار برخوردار بود و به اوج خود رسید.

شاه تهماسب که شیفته نقاشی و خطاطی بود پس از رسیدن به سلطنت به حمایت از این هنرها پرداخت و هنرمندان زیادی از مکتب هرات و ترکمان را برای کتاب آرایی به کار گرفت و بدین ترتیب آثار مکتب تبریز دوره صفوی پدیدار شد و مکتب تبریز که یکی از مکاتب درخشان هنری است شکل نهایی خود را پیدا کرد و آثار شکوهمندی چون شاهنامه شاه تهماسبی و خمسه نظامی شاهی را تولید کرد. بطور کلی سده‌های نهم تا یازدهم هجری را می‌توان سده‌های درخشان در هنر خوشنویسی دانست(قلیچ خانی، ۱۳۹۲: ۹۰-۱۰۰)

رشد هنر خوشنویسی پس از این دوران در دوره ی قاجار و معاصر ادامه یافت. شکسته ی نستعلیق و سبک سیه مشق نویسی از رهآورد های این دوران هاست. این سرزمین همواره مهد ظهور و درخشش خوشنویسان بنام بوده است و از جمله خوشنویسان صاحب نام تبریزی می توان جواد دوزدوزانی را نام برد که در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی هنر که در سال ۲۰۰۵ میلادی در شهر استانبول برگزار گردید، به‌عنوان برترین هنرمند خوشنویسی جهان اسلام شناخته شد. بعلاوه تبریز به عنوان خاستگاه خط نستعلیق، در بین ۱۲ اثر میراث ناملموس استان آذربایجان شرقی اخیراً پس از بررسی و تأیید نهایی نشست کمیته ملی ثبت میراث ناملموس فرهنگی در فهرست آثار ملی قرار گرفت(شهریار نیوز: کد خبر۴۲۸۵۰)

  • خوشنویسان تبریزی
  • ابراهیم بخت‌شکوهی:

وی (۱۳۰۲-۱۳۸۵ تبریز) از خوشنویسان معاصر ایران بود و در نوشتن انواع خط از جمله نستعلیق و خطوط ششگانه تبحر داشت. وی  از غبارنویسان عرصه  خوشنویسی بود و در خطوط مختلف نستعلیق، شکسته نستعلیق، شکسته تحریری، ثلث، نسخ از غبار تا کتیبه با قدرت تمام می‌نوشت. از آثار چاپ‌شده ی  بخت‌شکوهی  می‌توان به  الهی‌نامه، فرمان حضرت امیر به مالک‌اشتر، ترجمه نهج‌البلاغه در ۵۶۰ صفحه و نغمه‌های خون از شهریار اشاره کرد.

  • اسماعیل امیرخیزی:

وی (۱۲۵۵-۱۳۴۴ خورشیدی) نویسنده و از رجال انقلاب مشروطه ایران و برادر علی امیرخیزی نویسنده و مترجم ایرانی است. زادگاه امیرخیزی منطقه «ارونق» بخش صوفیان است ولی چون در محله امیرخیز تبریز زیسته‌است، به امیرخیزی مشهور شده‌است. وی در در زمینه‌های ادبی و تاریخی، آثاری بسیاری از خویش برجای نهاده‌است، از جمله: تصحیح بوستان سعدی، تصحیح دیوان عنصری و قیام آذربایجان و ستارخان(مجتهدی، ۱۳۷۷: ۴۵).

  • اظهر تبریزی:

مولانا اظهر تبریزی یا ظهیرالدین اظهر از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان صاحب‌نام قرن نهم هجری است. او ملقب به استاد استادان، استادالاساتید و ظهیرالدین است و او را صاحب فضل و کمالات بسیار دانسته‌اند. اظهر تبریزی شاگرد مولانا جعفر تبریزی معروف به جعفر بایسنقری از خوشنویسان و رئیس کتابخانه شاهرخ میرزا وپسرانش الغ‌بیگ و بایسنقر میرزا بود. او افزون بر نگارش نستعلیق از خفی تا جلی (بسیار ریز تا بسیار درشت)، همچنین خط ثلث را به‌مانند بزرگترین خوشنویسان این خط می‌نوشته است و آثار ارزشمندی در خطوط ششگانه دارد. آثار اظهر بین سال‌های ۸۲۴ تا ۸۷۷ ه‍.ق امضا دارد که هم اکنون بیشتر آن‌ها در موزه‌های ایران و استانبول نگهداری می‌شود.

  • باقر تبریزی:

میرزا باقر تبریزی از خوشنویسان دوره قاجار و خوشنویسان خط نسخ و نستعلیق مقیم در  شهر تبریز بود. چند کتاب به خط او به روش چاپ سنگی منتشر شده است، از آن جمله : کلیله و دمنه معروف به چاپ امیرنظام، که به دستور امیر نظام گروسی و به تصحیح اعتضاد الممالک در ۱۳۰۰ در تبریز چاپ شده و حجة السعادة تألیف اعتمادالسلطنه، که در ۱۳۱۰ در همان شهر به چاپ رسیده است(بیانی، ۱۳۶۳: ۹۳).

  • میرعبدالباقی:

باقی تبریزی (میرعبدالباقی) ملقب به «دانشمند» و متخلص به «باقی»از شاعران و خوشنویسان سده‌های دهم و یازدهم هجری آذربایجان است. وی شاگرد علاءالدین تبریزی (علابیگ) بوده‌است.

  • بدیع‌الزمان تبریزی:

بدیع‌الزّمان تبریزی مشهور به «بدیعا» از خوشنویان و نستعلیق‌نویسان معروف و از شاعران، ادیبان و حکیمان سده یازدهم هجری و فرزند علیرضا عباسی است.  بدیع‌الزمان در خط نستعلیق استاد و دارای فضائل و کمالات علمی بود. وی را از جمله مشاهیر خوشنویسان ذکر کرده‌اند.

  • بنددوز تبریزی:

شیخ محمد بنددوز تبریزی (بندگیر)  از خوشنویسان سده هشتم هجری است. او در سال ۷۸۸ هجری به خدمت امیر تیمور گورکانی رسید و نامه‌ای را که تیمور به پادشاه مصر می‌فرستاد، به آب طلا نوشت. این مکتوب به‌عرض سه و طول هفتاد گز بوده‌است کتیبه‌های بعضی از عمارت‌های تبریز را خط او دانسته‌اند. معین‌الدین تبریزی و شمس‌الدین قطابی (شمس صوفی) از جمله شاگردان وی بوده‌اند(بیانی، ۱۳۷۷: ۳۰۷).

  • جعفر تبریزی:

میرزا جعفر بن علی تبریزی یا فریدالدّین جعفر تبریزی، یکی از اساتید خوشنویسی ایرانی در قرن نهم هجری است، که با لقب بایسنقری  هم از او یاد می‌شود. او بزرگترین نستعلیق‌نویس زمان خود بود.

یکی از آثار معروف نستعلیق او شاهنامه بایسنقری است. یکی از کارهای میرزا جعفر تبریزی، مرقعِ نفیسی است در کتابخانه دانشگاه‌توبینگن آلمان که می‌توان نمونه‌های بسیار عالی از خط ثلث، ریحان، نسخ، رقاع، توقیع و نستعلیق را در آن‌ها یافت.  آثار به جامانده از او، برخی در ایران، و بسیاری نیز در کتابخانه‌های جهان پراکنده است. از مهمترین آنها شاهنامه بایسنقری که به خط نستعلیق و در ۸۳۳ به فرمان بایسنقر میرزا کتابت شده در کتابخانه  موزه کاخ گلستان (ش ۴۷۵۲)،  دیوان اشعار حسن دهلوی که در ۸۲۵ به دارالسلطنه هرات تقدیم شده در کتابخانه مجلس (ش ۴۰۱۷) و نسخه‌ای از کلیات همام تبریزی به خط نستعلیق که در ۸۱۶ کتابت شده و در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می‌شود(بیانی، ۱۳۷۷: ۱۵۰).

  • جواد دوزدوزانی:

(۱۳۲۸ش، تبریز ـ در قید حیات) دوزدوزانی در خط نستعلیق از شیوه میرعماد قزوینی تبعیت کرده و شکسته نستعلیق را از درویش عبدالمجید طالقانی الگو گرفته است و با خلق بیش از ۲ هزار اثر ارزشمند خود تا به حال در ۶۲ نمایشگاه جمعی و انفرادی اعم از خارجی و داخلی درخشید. وی در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی هنر که در سال ۲۰۰۵ میلادی در شهر استانبول برگزار گردید، به‌عنوان تنها هنرمند خوشنویس ایرانی، با ارائه ۵۰ تابلوی خط شرکت کرد و با رأی داوران بین‌المللی، در میان شرکت کنندگان، برترین هنرمند خوشنویسی جهان اسلام شناخته شد.

  • حسن هریسی:

 میرزا حسن هَریسی (۱۲۸۲-۱۳۶۲ ش ) از خوشنویسان معاصر ایران در خط نسخ است. حسن هریسی در سال ۱۲۸۲ ش در تبریز به دنیا آمد. از دوازده سالگی به مدرسه طالبیه آن شهر رفت و پس از آموختن قرآن، گلستان سعدی، صرف و نحو، منطق و فقه و اصول، به خوشنویسی روی آورد و خط نستعلیق و نسخ را نزد استادان تبریز آموخت. حسن هریسی از ۲۵ سالگی فعالیت فرهنگی خود را به عنوان معلم خوشنویسی در مدارس تبریز آغاز کرد و از ۱۳۴۷ در خانه فرهنگ تبریز به آموزش خوشنویسی پرداخت. علاوه بر کتابچه‌ها و جزوات رسم‌الخط، از او کتابت سه نسخه قرآن، سه نسخه مفاتیح‌الجنان، مُنتهی‌الامال، معراجُ السّعاده، صحیفه سجادیه و ده جلد نهج‌البلاغه به یادگار مانده است. وی علاوه بر خوشنویسی، طراحی سرفصل کتاب‌ها را نیز انجام می‌داد که صفحات اول کتابت قرآن، از آن نمونه است(مجله هنر، ۱۳۶۳: ۱۴۰)

  • سلطان اویس جلایر:

معزالدین سلطان اویس بن حسن بن حسین بن آغبوغا بن ایلکا بن جلایر  شاعر، موسیقی‌دان، نقاش و دومین پادشاه از دودمان جلایریان (ایلکانیان) است. وی مشهورترین پادشاه جلایر، فرزند شیخ حسن بزرگ و دلشاد خاتون بود و قبرش در شادباد مشایخ در ۶ کیلومتری مرکز شهر تبریز قرار دارد. سلطان اویس در آبادانی تبریز و بغداد بسیار کوشید و بازارها، مساجد و ساختمان‌های فراوانی در این شهرها بنا کرد که از جمله آن‌ها می‌توان به کاخ بزرگ و شاهانه دولتخانه تبریز اشاره کرد که ۲۰ هزار اتاق داشته و امروزه به کلی ویران شده است. محمدعلی تربیت درباره هنرهای او می‌نویسد: «سلطان اویس از سلاطین هنرمند و لطیف طبع و سخنور و نیکومنظر بود. در فن نقاشی و موسیقی مهارت داشت. شعرشناس و شاعر بود و اکثر شعرا در محفل او حاضر می‌شدند و این بیت از اوست: دارو مده طبیب که داریم درد عشق، ما به نمی‌شویم و تو بدنام می‌شوی» (خاماچی، ۱۳۸۹: ۱۸۳).

  • شمس‌الدین قطابی:

شمس‌الدین قطابی مشرقی یا مولانا شمس الدین محمد الاقطابی المشرقی التبریزیاز خوشنویسان صاحب‌نام قرن هشتم هجری است. او شاگرد شیخ محمد بنددوز تبریزی یا بندگیر بوده است. می‌گویند بعد از عبدالله صیرفی کسی به خوش‌ترکیبی و پختگی او کتیبه ننوشته است(فضائلی، ۱۳۶۲: ۳۲۲).

  • عبدالغفار تبریزی:

از خوشنویسان و نستعلیق‌نویسان زبردست دوران قاجار در قرن سیزدهم هجری است(یساولی، ۱۳۶۳: ۱۶۹)

  • عبدالله صیرفی:

مولانا عبدالله صیرفی فرزند محمود تبریزی از خوشنویسان صاحب‌نام قرن هشتم هجری بوده که دست‌کم تا ۷۴۷ ه.ق می‌زیسته‌است. برخی سال درگذشت اورا ۷۴۲ ه‍.ق و محل دفن او را مقبره  چرنداب تبریز نوشته‌اند. او در خطوط ششگانه شاگرد یاقوت مستعصمی بوده و از جمله استادان سبعه یا هفتگان به‌حساب می‌آید. یکی از آثار او کتیبه‌های مسجد استاد و شاگرد در خیابان فردوسی تبریز است که بنای اولیه آن در سال ۷۴۲ هجری قمری ساخته شده است. کتیبه‌های داخل و مندرجات دیوارهای خارج مسجد به خط او و یکی از شاگردان وی نوشته شده از همین رو به «مسجد استاد و شاگرد» شهرت یافته‌است(فضائلی، ۱۳۶۲: ۳۲۱).

  • علاءالدین تبریزی:

علاالدین محمد بن شمس‌الدین محمد حافظ تبریزی ملقب به مُلا عُلا بیک یا علاالدین تبریزی از استادان خطوط ششگانه به‌ویژه در خطوط ثلث، نسخ و رقاع در نیمه دوم قرن دهم و نیمه اول قرن یازدهم بوده است. او شاگردان صاحب نامی چون عبدالباقی تبریزی و علیرضا تبریزی عباسی را تربیت کرده است. آثار او اغلب کتیبه‌هایی در عمارت‌های مختلف شهر تبریز بوده است(یساولی، ۱۳۶۰: ۸۰).

  • علیرضا عباسی:

علی‌رضا عباسی تبریزی  خطاط برجسته و استاد خوشنویسی ایرانی بود که از طرف شاه عباس صفوی به «شاهنواز خان» ملقب گردید. وی خط نسخ و ثلث را با استادی تمام می‌نوشت و در خط نستعلیق شیوه‌ای خاص داشت. این استاد بی‌نظیر، علاوه برمهارت کامل در نستعلیق و ثلث،در انواع خطوط نسخ، محقق ،رقاع ، ریحان،  توقیع و تعلیق نیز استاد کامل و ماهری بوده است. گرانبهاترین اثری که از او باقیست، قرآن بزرگ کتابخانه آستان قدس رضوی است. بعلاوه کتیبه سردر عالی‌قاپو در قزوین به خط علی‌رضا عباسی تبریزی است(تبریزی، ۱۳۴۲: ۳۰).

  • عبدالعلی کارنگ:

عبدالعلی کارنگ (زمستان ۱۳۰۲- ۲۱ فروردین ۱۳۵۸ تبریز) نویسنده، ادیب، خوشنویس و دانشمند ایرانی اهل محله شتربان تبریز بود. وی از اعضای انجمن آثار ملی ایران و از بنیان‌گذاران کتابخانه ملی تبریز، انجمن خیریه تبریز و مؤسسه انتشارات فرانکلین شعبه تبریز بود.

  • قاسم‌آقای تبریزی:

خوشنویس سده سیزدهم هجری است که از آذربایجان به عثمانی و مصر رفت. او به تمام خطوط متداول تسلط داشت. قاسم‌آقای تبریزی ابتدا در آذربایجان به کسب علوم و آموختن خط پرداخت. پس از کسب مهارت در خوشنویسی به شهرهای عثمانی و مصر رفت. سال‌ها در مصر زندگی کرد و از راه خوشنویسی گذران معیشت می‌کرد. در سال ۱۲۹۲ هجری در اسکندریه بدرود حیات گفت(فضائلی، ۱۳۶۲: ۳۶۰).

  • طاهر خوشنویس تبریزی:

طاهر خوشنویس تبریزی فرزند «عبدالرحمن از نسخ‌نویسان صاحب‌نام معاصر است که در روستای هلق،  بخش سیه‌رود،  شهرستان جلفا در استان آذربایجان شرقی زاده شد. او کاتب بسیاری از قرآن‌های چاپی، نهج‌البلاغه، کتاب‌های دعا و کتب دیگر است

  • محمدشفیع تبریزی:

محمدشفیع تبریزی از خوشنویسان ایران و مسلط به خط نسخ بوده است. او فرزند میرزا محمدعلی خوشنویس و از نسخ‌نویسان طراز اول تبریز در سده سیزدهم هجری است. قدرت قلم او را کمتر کسی از معاصرینش داشته و از آثار او بسیار در دست است(فضائلی، ۱۳۶۲: ۳۶۱).

  • محمد تبریزی:

میرزا احمد بن شمس‌الدین محمد تبریزی یکی از نسخ‌نویسان در زمان شاه سلطان حسین‌صفوی از خوشنویسان ایرانی در قرن دوازدهم است(بیانی، ۱۳۶۳: ۳۰۰).

  • معین‌الدین تبریزی:

حاجی محمد معین‌الدین تبریزی از خوشنویسان سده هشتم هجری است. او شاگرد بنددوز تبریزی بوده‌است. برخی کتیبه‌های بناهای تبریز در سده هشتم را به‌خط او دانسته‌اند(فضائلی، ۱۳۶۲: ۳۲۲).

  • محمدعلی ارتقایی:

میرزا محمدعلی ارتقائی مشهور به ادیب العلمای تبریزی فرزند میرزا محسن ادیب العلماء بود. علاوه بر علوم دینی، در کاشیکاری و نیز هنر خطاطی کوفی، ریحان، ثلث، محقق، اجازه، یاقوتی، رقعه، نسخ، تذهیب و نیز خط فارسی خط نستعلیق، شکسته، و سایر خط‌های تحریری مهارت داشته است(روشن ضمیر، ۱۳۷۱: ۳۶۸).

  • محمدحسین تبریزی:

ملامحمدحسین‌تبریزی ملقب به « مهین‌استاد» از نستعلیق‌نویسان قرن دهم هجری و استاد خوشنویسان بزرگی چون میرعماد و علیرضا عباسی بوده‌ است. شهرت او چنان بود که میرعماد در جوانی قزوین را ترک و به تبریز رفت تا نزد او شاگردی کند. از آثار وی می‌توان به این موارد اشاره کرد: یک نسخه «مناجات» خواجه عبدالله انصاری و یک نسخه منتخب «حدیقه الحقیقه» سنایی(بیانی، ۱۳۶۳: ۶۰۸).

  • میرعلی تبریزی:

میر علی تبریزی با لقب قُدوةالکُتّاب (به‌معنی پیشگام خوشنویسان) فرزند میر علی سلطانی از خوشنویسان به‌نام و از مفاخر خوشنویسی ایرانی در سده هشتم و نهم هجری (چهاردهم و پانزدهم میلادی) است. او را واضع و مبدع خط زیبای نستعلیق می‌دانند که از قله‌های رفیع هنر ایرانی است. گفته می‌شود میرعلی از ترکیب دو خط نسخ و تعلیق خط زیبایی پدیدآورد که در ابتدا به «نستعلیق» و سپس موسوم به نستعلیق گردید و همان است که اکنون خط زیبای پارسی بدان نوشته می‌شود. در رساله‌های قدیمی خوشنویسی داستانی نقل شده که میرعلی شبی در خواب، پروازغازها را دید و حرکات سیال نستعلیق را از حرکات نرم بدن این پرندگان هنگام پرواز الهام گرفت. از آثار برجسته‌ی او می‌توان به این موارد اشاره کرد: کلیات فارسی خواجوی کرمانی را به تاریخ ۷۹۸ ه‍. ق به خط نستعلیق و نسخه‌ای از مثنوی «همای و همایون» اثر خواجوی کرمانی که در کتابخانه بریتانیا نگهداری می‌شود(فضائلی، ۱۳۶۲: ۴۴۴).

منابع:

  • بی نا. ۱۳۶۳٫ یادی از استاد میرزا حسن هریسی عمری در گستره خوشنویسی.  مجله هنر،شماره ۷ ص ۱۴۰تا ۱۴۷
  • بیانی، مهدی. ۱۳۶۳٫  احوال و آثار خوشنویسان.  تهران
  • پاکباز، روئین. ۱۳۸۱٫ دایرۀ المعارف هنر. تهران، چاپخانه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
  • خاماچی، بهروز. ۱۳۸۹٫ شهر من تبریز. تهبریز: ندای شمس
  • روشن‌ضمیر، مهدی. ۱۳۷۱٫ یاد یاران. چاپ اول. تهران: انتشارات طلاییه
  • سپهر، محمدتقی. بی تا. تذکرة خوشنویسان. تهران
  • شریف، میرمحمد. ۱۳۸۰٫ هنرهای اسلامی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی
  • عبدالعلی کارنگ، پژوهنده‌ای کم‌نظیر و انسانی شریف. وب‌گاه ایران‌بوم. بازبینی‌شده در ۲/۱۱/۱۳۹۶
  • فریدریش، یوهان. ۱۳۶۵٫ زبان‌های خاموش. ترجمه دکتر یدالله ثمره، دکتر بدرالزمان قریب. تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
  • فضائلی، حبیب الله. ۱۳۶۲. اطلس خط. اصفهان: انتشارات مشعل
  • قلیچ خانی، حمیدرضا. ۱۳۹۰٫ فرهنگ واژگان و اصطلاحات خوشنویسی و هنرهای وابسته. تهران، انتشارات روزنه
  • قلیچ خانی، حمیدرضا. ۱۳۹۲٫ درآمدی بر خوشنویسی ایران. تهران: انتشارات فرهنگ معاصر
  • مجتهدی، مهدی. ۱۳۷۷٫ رجال آذربایجان در عصر مشروطیت. به کوشش غلامرضاطباطبائی مجد. تهران: انتشارات زرین
  • مقاله «حمیدرضا قلیچ خانی» در پایگاه اطلاع رسانی خوشنویسی ایرانجعفر تبریزی، خوشنویسِ سخنور
  • نفیسی، سعید. ۱۳۸۲٫ تاریخ خط در ایران. مجله کاوش، شماره اول، دوره دوم،صص ۱۸‐۲۶
  • نقشی تبریزی، محمد. ۱۳۴۲٫ تاریخ حیات علیرضای عباسی خوشنویس معروف دوره صفویه. ماهنامه هنر و مردم. دوره۲، ش۲۰ :ص ۳۰-۳۱
  • یساولی، جواد. ۱۳۶۳٫پیدایش و سیر تحول خط. تهران: انتشارات یساولی