فرهنگ

زندگی هزاران ساله‏ بشر بر روی زمین بدون توجه به دوران ماقبل تاریخی اش یا حتی «تاریخ هزارتوی شفاهی و مکتوبِ» آن، پر است از نشانه ها یا نمادهایی که همواره مورد بحث انسان شناسان، مردم شناسان و دانشمندان علوم تاریخ و جامعه شناسی بوده است. نشانه هایی که از کهن ترین روزگار حیات بشر ریشه می گیرد و در هر جامعه‏ ای با تکیه بر نظام روابط اقتصادی و اجتماعی، و نیز نظام فکری و اعتقادی ، به تبیین فرهنگ و خرده فرهنگ های نهفته در دل آن می پردازد (امیرقاسمی، ۱۳۹۰: ۴).

فرهنگ را می توان از زوایای متعددی همچون جامعه شناختی، روانشناختی، فلسفی، تاریخی، هنری، اعتقادی و … مورد تحقیق قرار داد. آنچنان که از تعاریف انسان شناسان و مورخان بر می آید فرهنگ «مقوله ای کاملاً انسانی» است و در نوع ابتدایی اش می تواند از میان اساطیر، فلسفه، دین، هنر و آداب یک جامعه‏ انسانی مورد مداقه قرار گیرد. فرهنگ را به مثابه‏ دستگاهی گسترده و منحصر به فرد که بشر در حل مشکلات مشخص و ویژه‏ فراروی خود از آن کمک می گیرد، در نظر می گیریم.