آداب و رسوم

آداب و رسوم

در مقدمه کتاب نشانه ‏شناسی مناسک گذر چنین می‏خوانیم که «در جوامع انسانی، قواعد و الگوهای جمعی به تدریج و تحت تاثیر زمان و مکان خاص ایجاد می‏ شوند و افراد با اجرای آن، به عنوان الگوی عمومی در زندگی اجتماعی، آسوده‏ تر زندگی می‏کنند». با قرار گرفتن در دایره‏ رفتارهای یکسان و با اقدام به اَعمال گروهی، اضطراب ناشی از تنهایی و ضعف انسان در مقابله با طبیعت کاسته می‏شود و به قدرتی جمعی دست می‏ یابد. الگوهای رفتاری در هر جامعه، روابط قابل پیش‏ بینی و تقریبا معینی را فراهم می‏سازند تا در قالب آن، روابط متقابل افراد قابل فهم گردد. چنین الگوهایی، مجموعه‏ ای از رفتارهای اجتماعی را شکل می‏ دهند که منجر به تشکیل سازمان جامعه می‏ شود.

چنین الگوهای جمعی را می‏توان در میان آداب و رسوم خاص هر ملت و قومی جست. مراسم موجود بین مردم آذربایجان را می‏توان به دو دسته تقسیم کرد: الف) مراسم مربوط به فصل‏های چهارگانه، ب) مراسم مربوط به زندگی روزمره اعم از تولد، ازدواج، مرگ و … .

استقبال بهار

بر اساس رسمی دیرین در آذربایجان، در هر یک از چهار هفته‏ اسفند ماه جشنی برای استقبال از بهار بر پا می‏شود. تقدس عناصر چهارگانه‏ آب، آتش، باد و خاک در پایه‏ گذاری این جشن‏ها نقشی اساسی ایفا می‏کنند. اولین چهارشنبه به سو چرشنبه ‏سی (چهارشنبه‏ آب)، دومین چهارشنبه به اود چرشنبه ‏سی (چهارشنبه‏ آتش)، سومین چهارشنبه به یئل چرشنبه‏ سی (چهارشنبه‏ باد) و چهارمین چهارشنبه به تورپاق چرشنبه‏ سی (چهارشنبه‏ خاک) معروف‏ اند. می‏توان گفت که مراسم مربوط به هر کدام نیز نوعی آماده ‏سازی برای آمدن بهار است.

سو چرشنبه ‏سی (چهارشنبه‏ آب)

طبق عقاید کهن، سلامتی افراد در گرو آب بوده است. با وارد شدن در آب و زمزمه نغمه‏ های مربوط، مردم درد و رنجشان را به آب می‏ سپردند و از الهه‏ آب می‏خواستند تا در سال پیشرو، آنان را از هر نوع بیماری و ناراحتی مصون بدارد و آب مورد نیاز آنها را در طول سال به وفور تأمین کند (نبی یئف، ۱۳۸۶: ۱۳). مردم در بامداد سو چرشنبه‏ سی بر سر چشمه، جوی و یا آسیاب آبی می‏روند و در حالیکه این عبا‏رت‏ها را با آواز می‏خوانند از روی آب می‏پرند: آغیرلیغیم، اوغورلوغوم، سویا/ آزاریم، بِزاریم، سویا (غم و غصه، ناراحتی و رنج و بار گناهانم مال آب باشد). در آخر با خواندن این ابیات مراسم پایان می‏ یافت: سئل چاپار، سو چاپار/ بیر گوناه ایشلتدیم/ گَل اونو توت آپار… (سیل می‏تازد، آب می‏تازد/ گناهی مرتکب شده‏ ام/ بیا بگیر و ببرش…) (همان، ۲۲).

اود چرشنبه ‏سی (چهارشنبه‏ آتش)

ستایش خورشید و آتش با باورهای کهن گره خورده است. در اود چرشنبه سی مردم صبح زود بر فراز تپه‏ ای بلند آتش می‏ افروختند و با گرد آمدن در اطرافش به انتظار طلوع خورشید می‏ نشستند. پس از طلوع آفتاب به منظور سلام دادن به آفتاب ترانه‏ قودوخان را می‏خواندند و به دور آتش می‏چرخیدند. در آخر، هر کس مشعل خود را با همان آتش روشن کرده و با عجله جهت روشن کردن اجاق به سمت خانه‏ اش روان می‏ شد. مردم به هنگام چرخیدن به دور آتش و نیز روشن کردن اجاق خانه ‏شان چنین می‏خواندند:

قودوخان، قودوخان/ سؤندورمه اودو، خان/ …./ سؤزو بال، قودوخان/ اوزو آل، قودوخان

(قودوخان، قودوخان/ خاموش نکن آتش را قودوخان/… حرفش چون عسل است قودوخان/ صورتش سرخ رنگ است قودوخان) (همان، ۳۶).

یئل چرشنبه‏ سی (چهارشنبه‏ باد)

سومین چهارشنبه را به سبب بادهایش و به حرکت واداشتن آب و آتش بیدارشده یئل چرشنبه سی نامیده و به تقدس آن می‏پرداختند. بر اساس باورهای قدیم، چهار باد آغ (سفید)، قرا (سیاه)، خزر (سبز و از سمت شمال) و گیلاوار (قرمز و تابستانی) در این روز باهم یکی گشته و در مدتی کوتاه کل گیتی را در می‏ نوردند. نغمه‏ های خوانده شده در این مراسم شامل تکرار این عبارت می‏ شد: یئللی بابام/ یئل بابام/ تئللی بابام/ تئل بابام (همان، ۶۰-۵۸).

 تورپاق چرشنبه‏ سی (چهارشنبه‏ خاک) /چهارشنبه‏ سوری

آنگونه که پیداست در آخرین چهارشنبه‏ سال و پس از بیداری آب، گرما، و هوا زمین آماده‏ کشت و دانه‏ افشانی گشته است. مراسم آخیر چرشنبه در ارتباط با تقدیس این خاک است. در آخیر چَرشنبه (چهارشنبه سوری و آخرین چهارشنبه سال) آتش روشن کرده و از رویش پریده و چنین می‏خواندند:

آتیل ماتیل چرشنبه/ بختیم آچیل چرشنبه/ آغریم اوغروم تؤکولسون/ اودا توشوب کول اولسون/ یانسین اَلُو ساچیلسین/ منیم بختیم آچیلسین/ آغیرلیغیم، اوغورلوغوم گِئت/ قادا بالام، یورقونلوغوم گِئت.

(بپر و بپر چهارشنبه/ بختم باز شو چهارشنبه/ دردهایم بریزد/ در آتش بسوزد/ بسوزد و شعله ور شود/ بختم باز شود/ تنبلی ‏هایم برو/ درد و بلا و خستگی‏ام برو.)

در قدیم، دختران و پسران جوان در شب چهارشنبه نیت کرده و پشت در خانه‏ ها فالگوش می‏ ایستاندند. بسته به لحن و کلام اهالی خانه، فالشان خوب و یا بد می‏ آمد. درست به همین دلیل بود که همه در این شب با ترانه‏ ها مکالمه می‏کردند، سخن بد نمی‏ گفتند، کثیف نمی‏ ماندند و رفتار بد نمی‏کردند(اشراقی، ۱۳۸۸: ۱۴-۵).

از چهار مراسم مربوط به استقبال بهار، تنها مراسم مربوط به آخیر چرشنبه هنوز هم در میان اکثریت مردم جایگاه خود را حفظ کرده است. گفتنی است آتش به عنوان جزئی لاینفک در طول هر چهار مراسم روشن نگه داشته می شد که در آخرین چهارشنبه ی سال نیز همزمان با تقدیس خاک و زمین از عنصر آتش نیز استفاده می شود.

عید نوروز

ایل بایرامی (عید نوروز) از شادترین و عزیزترین اعیاد در بین مردم آذربایجان می‏باشد. آغاز آن از روز اول سال شمسی است، ولی آمادگی برای آن از قبل شروع می‏شود و تا چندین روز پس از آن نیز ادامه می‏یابد. پانزده روز به عید مانده مراسم یومورتا دؤیوشتورمه (تخم‏ مرغ بازی) اجرا می‏شود. خانه‏ تکانی و خرید عید شروع می‏شود. چیم (سبزی) به علامت بهار سبز می‏کنند. سمنو می‏پزند. شب عید در خانه‏ ها پلو پخته می‏شود و سفره‏ ها رنگین چیده می‏شوند. روز عید، دید و بازدیدها شروع می‏شود. دیدار، اول از منزل بزرگترها شروع می‏شود و سپس جهت دادن باش ساغلیقی (سرسلامتی) به خانواده‏ های داغدار و عزادار ادامه می‏ یابد. موقع دیدار دست داده، روبوسی کرده و عید را به همدیگر تبریک گفته و آرزوی خیر برای روزهای آتی دارند. بچه‏ ها بی‏ صبرانه منتظر عیدی بزرگترها اعم از تخم‏ مرغ‏های رنگ شده، سکه یا اسکناس‏های نو و یا هر نوع هدیه‏ دیگر هستند.

ازدواج 

از مراسم مربوط به زندگی روزمره می‏توان به مراسم مربوط به اِئولَنمَک (ازدواج) اشاره کرد. به ترتیب، قیز گؤرمه و اِئلچیلیک (خواستگاری)، نشانلیق (نشان کردن و نامزدی)، بایراملیق (عیدی)، پالتار کَسمه (برش لباس)، کَبین کَسمه (عقدکنان)، حنا یاخما (حنابندان) و تؤی (عروسی)، مراسم منتسب به ازدواج هستند. عروسی با رقص، صحنه‏ سازی، اجرای موسیقی، خواندن ترانه و تصنیف همراه است. به سر عروس و داماد (گَلین- کوره کَن) پول و شیرینی می‏پاشند. زیر پایشان قربانی می‏کنند. مهمانان نیز به عنوان کمک و دستگیری به صاحبان عروسی پول و خلعت می‏ دهند (اشراقی، ۱۳۸۸: ۵۴-۴۲).

تصنیف های عروسی بعضاً جدی و بعضی وقت ها طنز آلود بوده که همراه با رقص و آواز اجرا می شده است (دلیر، ۱۳۸۶: ۲۹-۲۷):

در اولین مراسم خواستگاری که در غیاب داماد صورت می گرفت، مادر یا خواهر داماد چنین می خواندند:

سؤزه گلمیشیک بیز سیزه/ حرمت ائدین سیز بیزه/ بو گئجه قیز سیزیندیر/ صاباح آپارریق بیزه

خواهر یا مادر دختر در جواب می گوید:

قیرمیزی یاسدیق اوزو/ سیز نه تانیردیز بیزی/ سئوداسیز اوتورموشدوق/ سئودایا سالدیز بیزی

مرحله دوم خواستگاری، روزی است که برای «آداخلاماق» یا «نشان تاخماق» تعیین می شود و طبق قرار، اطرافیان داماد در خانه عروس حاضر می شوند. خواهر یا مادر داماد می خواند:

آل آلماغا گلمیشم/ شال آلماغا گلمیشم/ اوغلانین باجیسیام/ آداخلاماغا گلمیشم

روزی که عروس را به خانه بخت می برند، اطرافیان داماد می خوانند:

وئردیم بیر دانا/ آلدیم بیر سونا/ آی قیز آناسی/ قال یانا یانا

مادر عروس در جواب می خواند:

صاندیق اوسته گوجو وار/ گوجونون قیرخ اوجو وار/ آل ائدیب قیز آپاردیز/ سیزده بئیلر گوجو وار

و خواهر عروس خطاب به اطرافیان می افزاید:

یوک اوستونده گوجو وار/ گوجونون قیرخ اوجو وار/ قیزین مئیلی اولماسا/ اوغلانین نه گوجو وار

مراسم شادی اینچنین به صورت مشترک برپا می شود و در ادامه همه می خوانند:

آنام باجیم قیز گلین/ ال آیاغی دوز گلین/ یئددی اوغول ایسته رم/ بیرجه دنه قیز گلین/ اتیی چین چین گلین/ چیینین گؤورچین گلین/ گلینلر آراسیندا/ هامیدان گؤزلدی گلین

البته به شوخی یا جدی، تمامی این تعریف ها و تمجیدها پس از مدت زمان اندکی به دعوای معمول «گلین- قایین آنا» تبدیل شده و مادرشوهر چنین از عروس گلایه می کند:

گلینه باخ گلینه/ الین قویار بئلینه/ گلینه سؤز دئیلمز/ چیخار گئدر ائوینه/ گلین گلین خان گلین/ ائولری ییخار گلین/ الینده اولگوج تیه/ باشلاری قیرخان گلین

 

 

منابع

اشراقی، محمد. ۱۳۸۸٫ آذربایجان آغیز ادبیاتی (ادبیات شفاهی آذربایجان).

امیرقاسمی، مینو و فتانه حاجیلو. ۱۳۹۰٫ نشانه شناسی مناسک گذر. تبریز: ستوده.

دلیر، سیف علی. ۱۳۸۶٫ بیزیم اویونلار (بازی های محلی). قم: پیام حجت.

کریم زاده، علی. ۱۳۹۴٫ سیری در آداب و رسوم مردم ملکان. تبریز: اختر.

نبی یئف، آزاد مولود اوغلو. ۱۳۸۶٫ چهارشنبه سوری در آذربایجان (آب، آتش، باد، خاک). ترجمه‏ ی یونس وحدتی هلان و مینا جعفرپور عصر. تبریز: اختر.