بازی های محلی

بازیها به عنوان بخشی نمادین از فرهنگ عامه ی مردم، با اشاره به روشهای پرکردن اوقات فراغت کودکان و حتی بزرگترها، در خود نشانه هایی از اندیشه، آرزو و جهان بینی مردم را دارا هستند. بازی ها هر کدام در پی خواسته و هدفی می باشند، چه برای خود بچه ها و چه برای بزرگترهایشان. هر بازی با دارا بودن ابعاد جسمی و روانی، غیر از تحرک و رشد جسمانی موجب تحریک حس رقابت و پیروزی در میان بازیکنان و حتی تماشاچیان می شود. اشعار و ترانه های آهنگین زمزمه شده در حین بازیها نیز جدا از خلق شور و هیجان، در پرورش ذهن کودکان نیز کم تأثیر نمی باشد (زارع شاهمرسی، مقدمه). در این میان، بازیهای کودکانه را صرفاً نمی توان برخاسته از قوم یا ملیتی خاص دانست. چرا که کودکان در هر جای دنیا که باشند، ابراز شادی و غمشان به یک صورت است؛ آنها عین هم می خندند و عین هم گریه می کنند.

آنچه محرز است نقش کم رنگ کننده و حتی شاید انحطاط گری است که پیشرفت تکنولوژی در جای جای زندگی فرهنگ بومی جوامع بشری داشته است. کم رنگ کننده یا انحطاط گر هر آنچه که انسانها را در جغرافیای محدود خویش و با کمترین امکانات به فرد فرد اعضای آن جامعه پیوند می داده و در بعدی دیگر، آنها را متمایز از سایر اقوام و ملیت ها می ساخته است. هر فرهنگ و هر ملتی با همین تمایزها و گوناگونی هاست که توسط سایرین برای شناخته شدن خواستنی می شود. تفاوت در شیوه نگرش به موضوعی جمعی و یا حتی اشتراکات موجود، ما را به داشتن شناختی عمیق از تمدن های دیگر تشویق می کند. این شناخت در درجه اعلاء توسط فولکلور منبعث از تاریخ و ادبیات شفاهی یک ملت است که به وقوع می پیوندد، چراکه بر خلاف تاریخ مکتوب که در معرض جعل و تحریف قدرتمندان می باشد، تاریخ شفاهی سینه به سینه، از نسلی به نسل بعد منتقل میشود. چه بسا آداب و رسومی که هنوز شکل کتابت نیافته و ثبت و ضبط نشده ولی در میان مردم عامه همچنان زنده و پویا است. نباید فراموش کرد که این گنجینه شفاهی بر اثر بیان و انتقال و اجرا در طول قرن ها در معرض دخل و تصرفاتی قرار می گیرد تا بتواند منطبق با شرایط اجتماعی و تفکرات هر جامعه باشد. به همین خاطر است که از یک داستان، اسطوره، شعر، مَثَل و بازی با یک مضمون و محتوا روایات مختلفی یافت می شود که از زبان گویندگان ناشناس نقل شده یا انجام می پذیرد، ولی آنچه که مسلم است روح واحد جاری در قالب های نه چندان متفاوت آنهاست.

شباهت های موجود در بازیهای بومی اقوام مختلف می تواند نشانه ای از ارتباطات پیوسته و عمیق فرهنگی مابین ملل باشد، و یا شاید آنها را برآمده از آرکیتایپ های نخستین نسل بشر دانست؛ مبحثی که به خودی خود مطالعه بر روی بازیهای بومی مناطق مختلف جهان را به پژوهشی جذاب تبدیل می کند. در بازی های سنتی، بومی و محلی ایران (آذربایجان) می خوانیم که بازی وسیله ای برای کسب لذت فردی و ایجاد تنوع در زندگی است. بازی از دیدگاه جامعه شناسان، نیازی اجتماعی است که انسانها با صرف وقت بر روی آنها به تمرین رفتارها و گرایش های اجتماعی پرداخته، به ارزش نظم و قانون در جامعه پی برده و مهارت های لازم در زندگی اجتماعی را یاد می گیرند. از دیدگاه هنری، بازی را می توان ناشی از ذهن خلاق انسان ها دانست.

بازی ها را بر اساس فاکتورهایی مثل رده ی سنی، جنسیت، بعد فکری و/یا جسمی، تعداد بازیکنان (فردی/ گروهی)، محیط بازی (فضای باز/ بسته)، ابزار لازم، دائمی/ فصلی، هیجان انگیز/ آرام می توان طبقه بندی کرد. هر بازی با داشتن اسمی که معرف آن است، اهداف و از همه مهمتر قوانین خاص خود را دارا می باشد.

در این مجال، رایجترین بازی های بومی در میان کودکان آذربایجان، با تأکید بر روی شهر تبریز، با تعریفی مختصر ارائه می شوند. لازم به ذکر است که بازی ها می توانند به اندکی تفاوت و یا به عینه مشابه با بازی های بومی سایر ملل و اقوام باشند؛ در این صورت در حد دانش، نام معادل نیز یادآوری خواهد شد. نکته ی دیگری که در هنگام گردآوری محتوای این مبحث جلب توجه کرد، کاربرد برخی از نام ها یا اصطلاحات بازی در مکالمات روزمره ی مردم کوچه بازار است؛ اصطلاحاتی که ریشه در نام، قوانین، و شرح اکثر بازی ها داشته و به عنوان اصطلاحات رایج در ادبیات گفتاری روزانه ی مردم ادا می شوند.

 

  • آپاررام، وِئرمَرَم[۱] / آنا منی قوردا وِرمه (گرگم و گله می برم)

 

بازیکنان از میان خود یک گرگ و یک آنا (ننه گوسفند) انتخاب می کنند. باقی بازیکنان بره شده و پشت سر آنا صف می بندند. گرگ سعی دارد که یکی از بره ها را از صف جدا کند. مادر بره ها هم سعی در حفظ بره ها دارد. هر کدام که زورش بیشتر باشد، بره را به طرف خود می کشد. در این میان، بره ها با دیدن گرگ داد می زنند: «آنا منی قوردا وئرمه!» و ننه می گوید: «آپاررام، وئرمَرم». وقتی تعداد بره هایی که گرگ می گیرد به حد نصاب برسد، بازی تمام می شود.

  • آتدی، توتدو[۲]

 

یک نفر توپی را در دست می گیرد و بقیه بازیکنان دور او جمع می شوند. در حالیکه توپ را به سمت آسمان پرتاب می کند، یکی از بازیکنان را نام می برد. شخص نام برده شده باید به دنبال توپ بدود و بقیه نیز شروع به دویدن کنند. وقتی توپ را گرفت، دستور ایست (اِستُپ) می دهد؛ در این لحظه، همه باید سر جای خود بی حرکت بمانند. فردی که توپ در دست اوست، یکی از بازیکنان را هدف می گیرد. با برخورد توپ، فردی که توپ به او اصابت کرده است در دور بعد صاحب توپ خواهد شد و بازی ادامه خواهد یافت.

  • آتلان، باخ[۳]

 

پشتک-وارو/ جفتک-چهارکش

بیشتر پسرانه/ حداقل بین دو نفر

عده ای از کودکان در حالیکه به زانو خم شده اند، صف می کشند و به ترتیب از روی هم می پرند.

  • اسم، شهرت/ آد، شهرت[۴])اسم-فامیل(

 

انفرادی یا گروهی/ غالباً دخترانه/ حداقل بین دو نفر

جدولی روی یک صفحه کاغذ، شامل ستونها و سر ستونهایی توافقی مثل اسم، شهرت، شهر، میوه، رنگ، اشیاء و … ترسیم می کنند. هر کدام به نوبت، حرفی از الفبا را پیشنهاد می دهد و همه با هم شروع به نوشتن کلمات مرتبط با هر ستون که با حرف مورد نظر شروع می شوند می کنند. اولین کسی که ردیف مربوط را کامل کند، «استپ» می گوید و بقیه موظفند که در همان جا دست از نوشتن بردارند. به ترتیب، ستونها را امتیاز می دهند. به هر مورد صحیح ۱۰ امتیاز و به هر مورد مشترک ۵ امتیاز تعلق می گیرد. بازی با پیشنهاد حروف ادامه می یابد. برنده نهایی بازیکنی است که بیشترین امتیاز را به دست آورده است.

  • آرادا، ووردو[۵])وسطی/ گرگ وسط(

 

انفرادی یا تیمی/ غالباً دخترانه/ حداقل بین سه بازیکن

دو نفر به قید قرعه دور از هم می ایستند و نفر سوم یا بقیه نفرات گروه مقابل، مابین این دو نفر و تقریباً روی یک خط واصل می ایستند. توپ در دست این دو نفر است و همزمان با پاس کاری، سعی دارند که نفرات وسطی را مورد اصابت توپ قرار دهند. اگر موفق به این کار شوند، فرد مورد نظر به اصطلاح می سوزد و از میدان بیرون می رود. ولی اگر نفر وسطی موفق به قاپیدن توپ در هوا شود، در اینصورت با کسب امتیاز (جان)، می تواند یکی از نفرات سوخته را به داخل میدان آورد یا برای روز مبادا که توپ با اون برخورد می کند استفاده کند.

بازی با سوختن تمامی بازیکنان داخل زمین پایان می یابد و گروه بازنده با گروهی که صاحب توپ بود، جایشان را عوض می کنند و بازی ادامه می یابد.

زمانی که تنها یک بازیکن در وسط زمین باقی مانده باشد، طرفین توپ را به صورت هوایی پاس می دهند. اگر این پاس به صورت زمینی باشد و با حریف برخورد نکند، در اینصورت تمامی تیم بدون در نظر گرفتن اصابت های قبلی، دوباره به زمین باز خواهند گشت.

  • آسلان، پیسلان/ دونبالان، پیستان[۶]/ دانبالا، پیستان/ دیمبلی، پیسلان )الا-کلنگ(
  • آشیق، آشیق[۷] )قاپ/ قاب) (تیله بازی(

 

اغلب پسرانه/ مردانه

با این تفاوت که در این بازی، آشیق را با دست پرتاب می کنند تا به آشیق های دیگر بخورد ولی در تیله بازی، تیله را روی زمین می غلتانند.

برخی واریانت های این بازی در قمار کاربرد دارند.

برخی اصطلاحات بازی آشیق:

ساققا: قاپ بزرگ و اصلی بازیکن

زیلاف: قاپی که لبه هایش ساییده شده است.

لؤمبه: قاپی که لبه هایش را شکسته باشند.

جیققا: قاپ ریز که معمولاً از بز و بره بدست می آید.

جیک: وضعیت قرارگیری قاپ؛ سطح گود (مقعر) قاپ؛ آلچی

بؤک: وضعیت قرارگیری قاپ؛ سطح برجسته (محدب)؛ توخان؛ تاوا

اؤمبا: وضعیت قرارگیری قاپ؛ عمود و قائم

پِئش: مقابل/ جلو. خط مستقیم میدان در دو طرف زمین برای شروع بازی

اَللوف: (آواره) حالتی در «جیزیق آتماق» که قاپ از دایره بیرون نمی رود ولی در جایی نزدیک به بیرون می افتد.

چند نوع از بازی آشیق:

  • شاهیم شاهیم (شاه-وزیر)

 

عیناً شبیه بازی «شاه-وزیر» امروزی است که به جای کبریت با قاپ بازی می شود؛ که معمولاً در شب عروسی (حنا) مابین افراد خودمانی بازی می شود.

اگر قاپ به حالت «اُمبا» بایستد، شاه است. اگر «بؤک» بایستد، دزد است. «جیک»، ملای بیکار محسوب می شود؛ و در حالتی غیر از حالات ذکر شده، یعنی وقتی قاپ به پهلو بخوابد، وزیر است.

قواعد بازی مثل بازی «شاه وزیر» است.

  • بالا جیزیق (دایره ی کوچک)

 

دایره ای به قطر ۱ متر کشیده می شود، بازیکنان دور دایره می نشینند و هر کدام قاپش را به میانه می گذارد. یک نفر به قید قرعه یا توافقی همهی قاپها را برداشته همگی را به یکباره به درون دایره می پاشد، طوریکه هیچیک از قاپها نباید بیرون از دایره بیفتد. حتی اگر قاپی بیرون بیفتد، اینکار باید مجدداً انجام شود تا زمانیکه همه ی قاپها درون دایره قرار بگیرند. اگر قاپ کسی در وضعیت «توخان» قرار گیرد، قاپ های در وضعیت «بوک» را برداشته و بقیه ی قاپهای افتاده در وضعیت «جیک» را با تلنقری (تک دستی یا دو دستی) که به قاپ خویش وارد می کند می کوبد تا از دایره بیرون بیفتند. با انداختن هر یک از قاپها به بیرون از دایره، صاحب آن قاپ میشود. سپس با قاپ خود از همان مکانی که افتاده دوباره قاپ های دیگر را نشانه می گیرد تا وقتی که همه ی قاپها را به بیرون از دایره انداخته و برنده شود. اگر در حین بازی نتواند قاپی را بیرون بیندازد، بازی از اول قرعه کشی شده و تکرار می شود. البته قاپ های برنده شده را در جیبش می گذارد و بازیکنانی که قاپشان را باخته اند باید برای ادامه ی بازی از قاپهای جدید استفاده کنند. اگر در حین بازی قاپ ضربه زننده از دایره بیرون رود، بازی متوقف و از ابتدا دور دیگر بازی شروع می شود.

بازیکنان با رنگ کردن یا علامتگذاری های دیگر، قاپ خود را متمایز با بقیه می سازند تا قاپها اشتباه گرفته نشوند.

  • جیزیق آتماق (دایره)

 

دو نفره یا تیمی

دایره ای در وسط میدان رسم شده و یک قطر ان نیز مشخص می گردد. در دو سمت دایره، دو خط موازی با قطر ترسیم شده با فاصله ای در حدود ۲ الی ۶ متر کشیده می شود. این خطوط همان خط «پئش» هستند که بازیکنان برای قاپ اندازی پشت آنها می ایستند. روی قطر دایره به توافق طرفین تعدادی قاپ چیده می شود. این قاپ ها از مرکز دایره به طور مساوی در طرفین چیده می شوند و هر کدام از طرفین (نفر یا تیم) صاحب نصف از تمام قاپ ها می باشد.

بازی به نوبت و قرعه شروع می شود. بازیکن از منطقه ی پئش با قاپ خود قاپهای روی خط را نشانه می رود و صاحب هر قاپی که با این ضربه از محوطه ی دایره بیرون افتد می شود. اگر قاپ مورد نشانه از دایره بیرون نیفتد، در همان نقطه رها می شود تا بازیکن در نوبت متناوب خود با ضربه ای دیگر آن را به بیرون از دایره هدایت کند. حالت «اللوف» حالتی است که قاپ نشانه گیری شده به بیرون از دایره پرتاب نشده ولی به اندازه ی وجب بازیکن تا خط محیط دایره فاصله دارد. این قاپ آواره نیز برای بازیکن محفوظ است.

با هر بار ضربه ی موفق، دو مرتبه قاپ اندازی برای بازیکن محفوظ است وگرنه نوبت حریف است تا بازی را از محل پئش زمین خود شروع کند.

شهریار –حیدربابا- بند ۹۲

بو داملاردا چؤخلو جیزیق آتمیشام/ اوشاقلارین آشیقلارین اوتموشام/ قورقوشوملو ساققا آلیب ساتمیشام/ اوشاق نئجه هئچ زادینان شاد اُلار/ ایندی بیزیم غمی توتمویور دونیالار

  • دؤنده، بریجه/ آلچی، توخان/ آلچی، تاوا (برگردان)

 

معمولاً دو نفره

به قید قرعه یا توافقی یکی از بازیکنان قاپ خود را می اندازد و پس از او بازیکن دوم قاپ خود را می اندازد. وضعیت قرارگیری قاپها نتیجه ی بازی را مشخص می کند. اگر یکی آلچی انداخت و طرف مقابل جیک بود، آلچی برنده است. اگر نفر اول تاوا انداخت و طرف مقابل بؤک بود، تاوا برنده است. آنقدر قاپ می اندازند تا این حالات اتفاق بیفتد. چنانچه قاپی به حالت «اُمبا» افتاد بر همه ی حالت ها برتری دارد و همه ی قاپ ها را می برد.

  • آیاق، جیزیغی/ آیاق، جیزیق/ ارمنی جیزیغی[۸]

 

۲ تا ۵ نفر بازیکن

واریانت کودکانه: پنج خانه روی زمین با گچ می کشند و با پا تکه سنگی را لی لی کنان از خانه ای به خانه ی بعدی می برند.

واریانت بزرگسالان: شش تا هشت خانه را به شکل خاچ (صلیب) روی زمین می کشند و در انتهای آن نیم دایره ای ترسیم کرده و آن را جهنم در نظر می گیرند. در این بازی با وجود استفاده از سنگ برای پرتاب به خانه ها، سنگ را با پا نمی زنند و سنگ در هر خانه بیفتد از روی آن خانه می پرند. بازی از خانه اول شروع شده و در خانه هشتم پایان می یابد. در آخرین مرحله (جهنم)، بازیکن باید سعی کند که سنگ به جهنم نیفتد و خود از روی نیم دایره بپرد. اگر موفق شد از همان جا باید سنگ را دوباره به خانه بیندازد، در اینصورت او برنده است.

 

این بازی به شکل های متنوع مثل «قیچی، قیچی» (سنگ را به صورت ضربدری از خانه ها رد می کنند)، «اوستدن وورما» (سنگ را همزمان با گذاشتن پا باید به سمت خانه بعدی هدایت کنند)، «لِس، لِس» (بازیکن باید سرش را بالا بگیرد و از حفظ و بدون نگاه کردن به جدول از خانه ها رد شود که در غیر اینصورت، «چس» یعنی سوخته است)، «آیاق اوستو» (بازیکن سنگ را روی پایش می گذارد و از تمام خانه ها رد می شود)، و «اَل اوستو» (بازیکن سنگ را روی دستش گذاشته و از خانه ها رد می شود) انجام می گیرد.

  • اَتَیه داش قویدو[۹]

 

بازی فکری/ گروهی/ غالباً دخترانه

یک نفر به عنوان «اوستا» (استاد) انتخاب می شود و بقیه روی زمین می نشینند. اوستا یکی از آنها را به عنوان شاگرد انتخاب می کند. بعد استاد قدم می زند و وانمود می کند که سنگ ریزه ای را در دامن یکی از بازیکنان گذاشته است. از شاگردش نشانی سنگ را می پرسد؛ اگر شاگرد درست حدس زده باشد جای استاد را می گیرد، وگرنه می نشیند و کسی که سنگ پیش او بوده به عنوان شاگرد تعیین شده و بازی ادامه می یابد. این بازی با واریانت های دیگر نیز اجرا می شود؛ ولی رد گم کردن در گذاشتن و توزیع سنگ عنصر اصلی این بازی است.

  • اَجی[۱۰])دله/ داللی(

 

کودکانه

آدم بزرگتر که خود یا سرش را میان دستهایش پنهان کرده، یکمرتبه سرش را بیرون می آورد و با گفتن «اجی» موجب خنده ی کودک می شود.

  • اَل، اَله[۱۱] (دست در دست هم و متحد)

 

بازی کودکانه- ۵ تا ۷ ساله

دو کودک روبروی هم ایستاده و دستهای هم را می گیرند و می چرخند و می خوانند: «ال اله کتان کله، بیز گئدیریک بابام گیله، بابام منه پاپیش آلیب، ایچی دُلو کیشمیش آلیب، بیر تایی سنین، بیر تایی منیم، دونبالان پیس» و به حالت چمپاتمه می نشینند. سپس دوباره برخاسته و این کار را تکرار می کنند.

 

  • اَل اَله دویمه جَله[۱۲]

 

کودکان دست در دست هم می دهند و با تشکیل دایره مانندی، می چرخند و می خوانند: «ال- اله دوگمه جَله، بابام گئدیب باشماق آلا، بیر جوت منه، بیر جوت سنه، پییییس» و می نشینند. کسی که حواسش نباشد و ننشیند، از بازی بیرون می رود. در دور بعدی به جای باشماق چیزهای دیگری چون جوراب و … می گویند.

  • اوچ دوز[۱۳] (چینش سه تایی))دوز(

 

بازی ۲ نفره

روی زمین چهار خانه ی به هم چسبیده رسم می کنند و هر کدام از بازیکنان سه سنگریزه یا هر چیز دیگری که در اندازه ی دانه ی نخود باشد را به عنوان مهره برمی دارند. بازیکنان به نوبت، یکی از مهره های خود را روی زمین در محل تقاطع اضلاع یا اقطار یا عمود منصف ها قرار می دهند؛ به همین منوال یک در میان هر یک از بازیکنان هر سه مهره ی خود را وارد زمین بازی می کنند. پس از وارد کردن هر سه مهره به زمین، بازیکنان به ترتیب با جابجا کردن مهره هایشان می کوشند تا سه سنگریزه ی آنها در یک ردیف باشد و در عین حال از پیش آمدن این حالت برای حریف نیز جلوگیری می کنند. هر بار که چنین حالتی برای هر کدام پیش آید، کسب امتیاز کرده و همچنین یکی از سنگریزه های طرف مقابل را بر می دارد و کنار می گذارد.

 

  • اوچدوم قُندوم/ اون ایکی دوز[۱۴]

 

بازی دو نفره که هر کدام دوازده سنگریزه دارند. قوانین بازی همانند اوچ دوز است، با این تفاوت که تعداد خطوط بیشتر است و مکانی در وسط جدول وجود دارد که سنگریزه های حریف را پس از خارج کردن از بازی در آنجا می گذارند.

بازیکنی که می خواهد سنگریزه ی خود را مانند حرکت مهره ی شطرنج جابجا کند، هنگام بلند کردن آن می گوید: «اوچدوم» (پریدم) و هنگام گذاشتن آن می گوید: «قُندوم» (نشستم).

 

  • اوچدو، اوچدو[۱۵]

 

بازی/ سرگرمی دسته جمعی

بازیکنان دایره وار می نشینند و یکی از آنها استاد می شود. همگی به همراه استاد، انگشت سبابه شان را روی زمین می گذارند. همینکه استاد گفت: «اوچدو اوچدو قوش اوچدو» (پر زد، پر زد، پرنده پر زد)، همگی دستهایشان را به علامت پرواز بلند می کنند. استاد پشت سر هم پرندگان و یا غیر از پرندگان را نام می برد، بازیکنان باید دقت کنند که در مورد غیر پرندگان دستهایشان را بلند نکنند و گرنه سوخته و از بازی خارج می شوند. نفر آخر برنده محسوب می شود.

  • اُخ آتدی[۱۶])تیرکمان(

 

پسرانه و خطرساز

دسته ی کمان از یک شاخه به شکل عدد ۷ ساخته می شود و زه آن را از تیوب کهنه ی دوچرخه تقریباً به طول ۲۰ و عرض ۵/. سانت برش داده و به دو سردسته ی کمان گره می زنند. قلوه سنگی در داخل کفی زه قرار داده می شود و با کشیدن زه به سمت هدف تیراندازی می شود.

  • اوستا، شاگرد[۱۷]

 

بازی/ سرگرمی چند نفره

اوستا که از میان بازیکنان انتخاب شده، یکی از بچه ها را نام می برد و چشمهای او را می بندد و از فرد دیگری یواشکی می خواهد که ضربه ای به پشت او بزند. سپس از بازیکن اولی نام فرد زننده را می پرسد؛ اگر حدس او درست باشد، جای دو بازیکن عوض می شود وگرنه بازی همچنان با چشم بستن اولی ادامه پیدا می کند.

  • ایپ چَکدی (طناب کشی)

 

بازی تیمی/ مسابقه ای

این بازی را در هر رده ی سنی می توان انجام داد ولی بیشتر در میان کودکان مدارس ابتدایی بازی می شود. هر یک از تیمها به تعداد مساوی یارگیری می کنند. هر کدام از یک سمت طناب گرفته و آن را به طرف خود می کشند. تیمی که زورش بیشتر باشد و طناب را از چنگ تیم دیگر بیرون آورد، برنده ی بازی است.

 

 

نوعی بازی با طناب/ اغلب دخترانه/ فردی و گروهی

اگر بازی تک نفره باشد، بازیکن دو سر طناب را با دستهایش می گیرد و با هر بار پریدن، آن را از زیر پاهایش بدون وقفه رد می کند و می شمارد. هر کدام که بیشترین تعداد پرش بی وقفه را داشته باشد، برنده اعلام می شود.

در بازی گروهی، دو نفر به نوبت از سر طناب گرفته و آن را می گردانند و دیگران می پرند. هر کس که طناب زیر پایش گیر کند، می سوزد و جایش را به نوبت با یکی از کسانی که طناب را می گردانند عوض می کند.

  • باغلاشماق )مشاعره(

 

دو نفری یا گروهی

نفر اول یک بیت شعر می خواند، نفر دوم موظف است با حرف آخر بیت قبلی، شعری دیگر را بخواند.

  • بِئش داش[۱۹]/ ییغیل-دُغول/ ییغیل-داغیل)پنج سنگ/ یه قل دو قل(

 

معمولاً دخترانه

به قید قرعه بازی شروع می شود. اولین بازیکن، همه ی قلوه سنگ ها (به اندازه حبه قند یا قندق) را به زمین می اندازد. سپس یکی را برداشته و با بالا انداختن آن، یک به یک سنگ های روی زمین را بر می دارد و بلافاصله سنگی که در حال فرود آمدن است را به مشت می گیرد. اگر تمام سنگ ها را به مشت گرفت، از این مرحله رد می شود و بازی را ادامه می دهد؛ وگرنه سنگ ها را به نفر بعدی واگذار می کند.

در مرحله ی دوم، یکی از سنگهای مشتش را به هوا پرت می کند و دو تای دیگری را به به زمین می گذارد و همزمان اصطلاح «جوت قُی» (زوج بگذار) را گفته و سنگ در هوا را با همان دست می گیرد؛ سپس دو مرتبه سنگ را به هوا پرت کرده و هر دو سنگ روی زمین را برداشته و اصطلاح «جوت قاپ» (زوج بردار) را گفته و سنگ در هوا را می گیرد. در مرحله ی بعد، دو سنگ از سه سنگ را که در دست دارد نگه داشته و یکی را به هوا پرتاب و یکی از انگشتان همان دستش را به زمین کشیده و کلمه ی «موچ» (ماچ) را گفته و سنگ را در هوا می قاپد. مرحله بعدی با پرتاب یکی از سنگ ها به هوا و گذاشتن دیگری بر زمین و گفتن اصطلاح «دوغول» (بزا)یا «یومورتدا» (تخم کن) ادامه پیدا می کند؛ سپس یکی از سنگ ها را به هوا پرتاب کرده و با گفتن «دَییش» (عوض کن)، سنگ روی زمین را با سنگی که در دست دارد عوض کرده و سنگ معلق در هوا را می قاپد. باز یکی از سنگها را به هوا پرتاب کرده و با گفتن «یِئرینه قُی» (سر جایش بگذار)، سنگ دیگر داخل مشتش را به زمین گذاشته و سنگ در هوا را می قاپد. در مرحله ی بعد، تنها سنگ موجود در دستش را به هوا پرتاب کرده و با گفتن «ییغیل» (جمع شو)، دو سنگ روی زمین را برمی دارد. بعد دو سنگ را در دست نگه داشته و سومی را به هوا پرتاب کرده و موقع گرفتن مجدد آن، با گفتن «دَئیر» (برخورد می کند)، کاری می کند که سنگ با سنگ های داخل مشتش برخورد کرده و صدا دهد. مرحله ی بعدی همانند مرحله ی قبل است با این تفاوت که اینبار نباید سنگ پرتاب شده به هوا، موقع به مشت گرفتن با سنگ ههای دیگر برخورد کند؛ همچنین هنگام گرفتن سنگ در مشت «دَیمَز» (برخورد نمی کند) را می گوید.

تمامی مراحل بازی با یک دست انجام می شود و چنانچه بازیکنی در یکی از مراحل ناموفق عمل کند، نوبت نفر بعدی است.

بازی بئش داش مرحله ی تکمیلی اوچ داش می باشد که به جای سه قلوه سنگ با پنج قلوه سنگ انجام می شود.

بازیکن ابتدا پنج سنگ را جدا از هم روی زمین می پاشد، سپس یکی از سنگ ها را برداشته به بالا می اندازد. در فاصله ی زمانی پایین آمدن سنگ، یکی از سنگ های پخش شده در زمین را بر می دارد و با همان دست سنگ معلق را می قاپد. به همین صورت همه ی سنگ های روی زمین را بر می دارد. در مرحله ی دوم، سنگ ها را روی زمین پخش می کند. یکی را بر می دارد و بالا می اندازد و باقی سنگ ها را دو تا-دو تا از زمین بر می دارد. در مرحله ی سوم، چهار سنگ را روی زمین می ریزد و با بالا انداختن سنگ، در دو حرکت، به ترتیب سه و یک سنگ روی زمین را در مشت می گیرد. مرحله ی چهارم با برداشتن چهار سنگ روی زمین هنگام پایین افتادن سنگ اولی ادامه می یابد. در مرحله ی بعد، بازیکن یک سنگ را به هوا پرتاب می کند و در حالیکه چهار سنگ دیگر را در مشت دارد، انگشت نشانه یا هر انگشت دیگر را با گفتن «موچ» (ماچ) روی زمین می کشد و سپس سنگ را در هوا می قاپد. مرحله ی بعدی، مرحله ی تعویض سنگ ها است. بازیکن همه ی سنگ ها را روی زمین پخش می کند؛ یکی را برداشته به هوا می اندازد، در فاصله ی بازگشت، یکی از سنگ های روی زمین را برداشته و سنگ در هوا را می قاپد و بلافاصله با پرتاب سنگ دیگر، سنگی را که از روی زمین برداشته با یکی از سنگ ها عوض می کند و به همین صورت همه ی سنگ ها را تعویض می کند. این مرحله «قیخلاما» نام دارد.

مرحله ی بعدی که «یاغیش» نام دارد، چهار سنگ را ردیف نموده و یک سنگ را در دست نگه می دارد و به سایر بازیکنان می گوید: «شاه سنگ» را انتخاب کنید. در حین بازی به این سنگ نباید دست یا سنگ دیگری برخورد کند. با یک دست سنگ ها را روی زمین پخش می کند و سپس آنها را بدون برخورد با شاه سنگ به سمت دست دیگرش که دروازه محسوب می شود می غلتاند و سپس آنها را به صورت یک جا می قاپد. این مرحله به صورت دیگری نیز بازی می شود؛ دست چپ بازیکن که به صورت عمودی بر روی زمین گذاشته می شود نقش دیوار یا دروازه دارد. با دست دیگر یکی از سنگ ها را بالا می اندازد و دو بار می گیرد، البته در فاصله ی گرفتن باید یکی از سنگ ها را برداشته و آن سوی دیوار بگذارد. این حرکت تا زمان جابجایی تمام سنگ ها به آن سوی دیوار ادامه می یابد.

مرحله ی بعدی «آلما دریب سبده سالما» (چیدن سیب و به سبد انداختن) نام دارد؛ بازیکن سنگ ها را یکجا به بالا پرتاب می کند و در فاصله ی بازگشت آنها به سرعت دست ها را به هم می چسباند و با «جوف» (داخل کف دو دست) سنگ ها را در مشت می گیرد. دوباره آنها را در همان حالت با دو دست به طرف بالا می اندازد و در این فاصله دست ها را وارونه کرده و از ناحیه ی انگشت اشاره بهم می چسباند تا سنگ ها را عین گهواره روی دستهایش بگیرد. این مرحله «اَل اوستو» (روی دست) نامیده می شوند. دوباره سنگ ها را بالا می اندازد و اینبار به حالت «جوف» آنها را می گیرد.

هر مرحله، یک «کوما» نامیده می شود و هر کس بدون خطا تعداد ده کوما را پشت سر بگذارد، برنده خواهد بود. در غیر اینصورت مجبور است در دور بعد بازی را از ابتدا شروع نماید. در این صورت، تعداد پنج قلوه سنگ را نام گذاری می کنند و روی دست رقیب می گذارند. رقیب باید در یک لحظه دست خود را بالا برد و با ایجاد خلاء مابین دست و سنگها، آنها را در هوا بقاپد.

 

 

بازی گروهی

بازیکنان در وسط اتاق، راهرو، سالن (یا هر مکان چندضلعی) جمع شده و تا سه می شمارند. با عدد سه، همگی به طرف گوشه های موجود می دوند. هر کس گوشه ای را صاحب می شود و آنکه جایی برای خود پیدا نمی کند «گرگ» است. بعد، بازیکنان شروع می کنند به عوض کردن جاهای خود می کنند و گرگ همزمان مترصد است تا به محض خالی شدن کنجی، آن را صاحب شود و فرد بیرون مانده «گرگ» شود.

 

بازی/ سرگرمی دو نفره

با توافق، یکی موش و یکی گربه می شود. جایی را انتخاب می کنند که فقط یکراهرو داشته باشد. گربه راه را می بندد و موش به او می گوید: «پیشیک قارداش! منه پیشیک یولو وِئر!» (برادر گربه! به من راه فراری بده!)؛ گربه راه باریکی به موش می دهد اما گوش به زنگ است تا موش را حین عبور شکار کند. اگر موفق به گرفتن موش شود، بازی همچنان با این رویه ادامه پیدا میکند ولی اگر موش موفق به فرار شود، در اینصورت جای موش و گربه عوض می شود.

 

بازی دو نفره

شبیه گل یا پوچ است. با این تفاوت که با بادام چشمبندی می کنند و از نفر مقابل می خواهند که جفت یا تک بودن آن را تشخیص دهد.

 

بازی گروهی

ابتدا قرعه کشی می شود تا فرد شلاق به دست انتخاب شود. همه به صورت دایره وار با فاصله های مساوی از هم می ایستند و آنکه شلاق به دست دارد در مرکز دایره قرار می گیرد و در حالیکه شلاق را بر روی زمین حول مرکزیت خود می چرخاند، سایر بازیکنان بایستی که با نزدیک شدن شلاق به سمت آنها، با پریدن مانع برخورد آن با پایشان شوند. فردی که شلاق با پایش برخورد داشته باشد، می سوزد و باید جای فرد شلاق به دست را بگیرد.

 

با تفاوت هایی شبیه «هاقیشما» است.

بازیکنان لی لی کنان، زمین بازی را طی می کنند. ضمناً دستهای خود را نیز زیر بغل می گیرند و به هم نزدیک می شوند و سعی می کنند با ضربه زدن به همدیگر، باعث به هم خوردن تعادل همدیگر شده و در نتیجه با گذاشتن هر دو پا بر زمین یا باز کردن دستهای رقیب، او را از میدان بازی خارج کنند.

  • دَئیرمان، دَئیرمان[۲۵]

 

نوعی بازی نمایشی

یکی از بازیکنان چمپاتمه زده و روی زمین چشم می گذارد. سایر بازیکنان، دستهایشان را مشت می کنند و به ترتیب بر پشت او روی هم می گذارند و مرتباً می خوانند: «دَئیرمان، دَئیرمان! آلتداکی گلمَسین اوسته!» (آسیاب، آسیاب! دست زیرین رو نیاد!) و جای دستهایشان را عوض می کنند. بازیکنی که چشم گذاشته باید حدس بزند که دست چه کسی رو است. اگر حدسش درست باشد جایش را با کسی که نام برده شده عوض می کند؛ اما اگر حدسش درست نباشد، بازیکنان او را قلقلک می دهند یا به او سقلمه می زنند و می خوانند: «یات! یات! دام اوستونده قولاق کَسَن گلیبدیر» (بخواب بخواب! گوش بُر بر پشت بام است).

 

نوعی بازی دسته جمعی با بادام

گودالی (زولاق) به اندازه ی جاگرفتن یک سیب حفر و تقریباً در ۲ متری آن روی زمین خطی افقی رسم می کنند. یکی از بازیکنان در نقش «دیب دوران» (کناری) کنار زولاق می ایستد. بازیکنان به نوبت پشت خط ایستاده و بادامهایشان را به سمت زولاق نشانه می روند. بادامهایی که بیرون از زولاق می افتند و نیز بادامهای داخل زولاق که به تعداد فرد باشند به دیب دوران می رسند؛ اما اگر تعداد بادامهای داخل زولاق زوج باشند، دیب دوران بایستی به تعداد آنها از بادامهای خودش به بازیکن بدهد. اگر کسی همه ی بادامهایش را باخت، نزدیک دیب دوران می ایستد و هربار چند بادام از او می گیرد و با به حد نصاب رسیدن بادامهایش، به بازی باز می گردد.

  • زویولداغ[۲۷]) سُرسُره/ سُر خوردن روی برف(

 

پس از بارش برف، قسمتی از برف را می کوبند تا کاملاً سفت شود. سپس به ترتیب شروع به سر خوردن می کنند. با هر بار سرخوردن و لغزنده تر شدن زمین، بازکنان نیازمند مهارت بیشتری خواهند شد. این بازی، برد و باخت مشخصی ندارد. معمولاً کسی برنده است که یا اصلاً زمین نخورد یا تعداد زمین خوردنش کمتر از بقیه باشد.

  • سیلیم سوپوروم[۲۸]

 

کودکی چشمان کودک دیگر را از پشت می گیرد و می پرسد: «سیلیم، سوپوروم؟» (پاک کنم، جارو بکشم؟)؛ دیگری می گوید: «آللاها باغیشلا» و اولی رهایش می کند.

 

نوعی بازی دو نفره با سکه

بازیکن اولی تعدادی سکه در دست می گیرد و پس از بهم زدن آنها را به هوا می اندازد. بازیکن دیگر یکی از حالت های «شِئر» یا «خط» (شیر/ خط) را انتخاب می کند. سکه ها که به زمین رسیدند، آنها را می شمارند. اگر تعداد حالتی که او انتخاب کرده از تعداد حالت دوم بیشتر باشد، او برنده است و تمام سکه هایی که به حالت انتخابی او روی زمین است را بر می دارد؛ و گرنه به تعداد آنها باید سکه بدهد.

 

تیله بازی

شار همان تیله های فلزی است که داخل بلبرینگ است.

  • قاچان، قاچان[۳۱]) بدو بدو(

 

یکی از بازیکنان در نقش گرگ، بقیه بچه ها را دنبال می کند. اولین نفری که توسط گرگ گرفته می شود، جای گرگ را می گیرد.

  • قُناق باجی[۳۲]) خاله بازی/ مهمان بازی(

 

بازی کودکانه/ غالباً دخترانه

  • قُندوم قُندوم/ قُندوم کؤچدوم/ قُندوم کِئچدیم[۳۳]

 

بازی دو نفره

این بازی با تقسیم ۳ عدد سنگریزه و ۳ عدد تکه چوب کوچک بین این دو نفر انجام می گیرد؛ به این صورت که هر نفر به نوبت، سنگ یا چوب خود را در تقاطع های مکعب مربعی ۲۰*۲۰ سانتی متری جاگذاری می کنند. هر بار که ۳ چوب یا ۳ سنگ بصورت ضربدری، طولی، یا عرضی پشت سر هم قرار گیرند، یک امتیاز محسوب می شوند. در صورتی که جمع امتیاز کسب شده توسط یکی از طرفین به ۲۰ برسد، آن شخص برنده ی بازی خواهد بود.

  • قُوالا قاچدی[۳۴]

 

حداقل دو نفره

یکی از بازیکنان بقیه را دنبال می کند. هر کدام از بقیه را که بتواند بگیرد، او جانشین فرد دنبال کننده خواهد شد. بازی به همین ترتیب تا زمان خسته شدن بازیکنان ادامه خواهد یافت.

 

بازی/ سرگرمی دو نفره

یکی از دو بازیکنی که روبروی هم نشسته اند، دستهای خود را پیش می آورد و بازیکن دیگر دستهایش را روی دستهای اولی می گذارد. کسی که «کباب پیشیرَن» (کباب پز) است (یعنی دستهایش در زیر قرار گرفته است) باید با سرعت، دستش را از زیر کباب کشیده و محکم بر روی کباب بکوبد. بازیکنی که دستهایش نقش کباب را دارند، همزمان باید جاخالی دهد. اگر کباب پز موفق شود، جای کباب و کباب پز عوض می شود و بازی همینطور ادامه می یابد.

 

تاب بازی

 

بازی/ سرگرمی دسته جمعی

از میان بازیکنان، یک نفر به عنوان گرگ انتخاب می شود. بقیه بازیکنان، دایره وار روی زمین می نشینند. گرگ از پشت سر بازیکنان دور می زند و دستمالی را که به دست دارد یواشکی بر پشت یکی از بازیکنان گذاشته و یک دور دیگر، دور دایره می چرخد و وقتی به پشت بازیکنان مورد نظر می رسد، دستی بر شانه ی او زده و او را از دایره بیرون می کشد و خود جای او می نشیند. اما اگر بازیکن متوجه دستمال شده باشد، باید از جایش بلند شده، دنبال گرگ بدود تا به او رسیده و قبل از تصاحب جایش ضربه ای با دست بر او بزند. در اینصورت گرگ همچنان در نقش خود باقی می ماند و بازیکن به جای خود باز می گردد.

  • گؤزو باغلیجی[۳۸]

 

چشم بندی

بازی/ سرگرمی جمعی

چشم یکی از بازیکنان را که نقش گرگ دارد، می بندند. یک دور دور خودش گردانده و بعد رهایش می کنند تا بقیه بازیکنان را دنبال کرده و بگیرد.

بازیکنان در ابتدا توافق می کنند که برای جلب توجه گرگ سر و صدا کنند یا در سکوت، خود را از مسیر گرگ دور کنند؛ یا اینکه گرگ پس از گرفتن یک نفر چشمهایش را باز کند یا پس از گرفتن همه ی بازیکنان.

 

بازی دسته جمعی

همه جمع می شوند، یکی از بازیکنان توپی به دست گرفته و به هوا می زند. همزمان بقیه ی بازیکنان به اطراف می گریزند. لحظه ای که شخص دوباره توپ را در دست گرفت، فریاد می زند: «ایستُپ» (ایست) و بقیه هر جا که باشند، باید بی حرکت بایستند. بازیکنان توپ به دست، یکی را نشانه می گیرد و توپ را به سمتش پرتاب می کند. اگر توپ به یکی از بازیکنان اصابت کند، بازی دوباره شروع می شود و او باید توپ را به آسمان پرتاب کند.

  • گول، گول[۴۰]) گل یا پوچ(

 

بازی/ سرگرمی انفرادی یا گروهی

بازیکنان به دو گروه تقسیم می شوند. اگر ۸ نفر باشند به دو دسته ی ۴ نفره تقسیم می شوند، و اگر ۷ نفر باشند، به دو دسته ی ۳ نفره تقسیم شده و نفر هفتم به عنوان عضو علی البدل و با اسم «ریحان و مرضیه» (بعضی گویش ها ریحان مرزه) به هر دو گروه می پیوندد و در صورت باخت گروهی به گروه روبرو می پیوندد.

گل می تواند هر چیز ریز مثل تکه کاغذ مچاله شده، لوبیا، نخود که بتوان داخل مشت پنهان کرد، باشد. یکی از دو گروه که آغازگر بازی انتخاب شده، دستهایشان را به پشت برده و در حرکت های نمادین، گل را بین خودشان رد و بدل کرده و در آخر با اینکه گل در مشت تنها یکی از بازیکنان است، دستهایشان را به شکل مشت کرده به جلو می آورند. گروه مقابل باید حدس بزند که گل داخل مشت کدامیک از بازیکنان پنهان است. در مدت زمانیکه یکی از بازیکنان دستش بر روی دستان مشت شده ی گروه مقابل می چرخد و مشغول حدس زدن مکان گل می باشند، می خوانند: «یا بوندادیر، یا اوندا. حالواچی توکانیندا. ننه م دِدی آل بوندان!». اگر توانستند که گل را پیدا کنند، در اینصورت جای گروهها عوض می شود؛ در غیر اینصورتیک امتیاز به گروه اول داده شده و بازی به وسیله همان گروه ادامه می یابد.

  • گیردکان[۴۱]) گردوبازی(

 

شکل های مختلفی از این بازی وجود دارد. گاهی چند گردو را در یک ردیف و کنار هم می چینند و بازیکنان با «ساققا»ی خود (گردوی مخصوصی که معمولاً سنگین تر و خوش دست تر است) سعی می کنند تا آنها را بزنند. معمولاً گردو را روی زانو گذاشته و با انگشت وسط آن را به سمت هدف نشانه می روند؛ یا اینکه، «ابه» یا گودالی می کنند و مانند بازی گلف می کوشند تا گردو را داخل آن بیندازند.

  • گیزلَن پانج/ گیزلَن تاپ/ گیزلَن باش/ گیزلَن باخ/ شوبه شوبه[۴۲] )قایم باشک/ قایم موشک(

 

یک نفر از میان بازیکنان انتخاب می شود و رو به دیوار چشم گذاشته و تا صد، ده ده می شمارد. بقیه نفرات آرام و بی صدا خود را در گوشه و کنار محل بازی پنهان می کنند. پس از تمام شدن شمارش، می پرسد: «گَلیم؟» (بیایم؟ آماده اید؟)؛ اگر فردی هنوز نتوانسته باشد جایی برای پنهان شدن پیدا کند می گوید: «گَلمه!» (نیا!)، در غیر اینصورت اگر جوابی نشود مطمئن می شود که همه قایم شده اند. چشمانش را باز کرده و به اطراف سرک می شود. به محض دیدن یکی از نفرات، به سرعت به جایگاه اولیه بازگشته و زودتر از آنان دستش را به دیوار می زند و می گوید: «شوبه!». در صورتیکه نتواند افراد پنهان شده را پیدا کند و آنها زودنر تز او به جایگاه برگشته و «شوبه» کنند، مجبور است از اول چشم بگذارد تا بقیه قایم شوند. اگر بعضی از افراد را قبل از رساندن خودشان به جایگاه، دیده و زودتر از آنها شوبه کند، نفر بعدی برای چشم گذاشتن از میان همین افراد قرعه خواهد شد.

 

بازی دو نفره

یکی از بازیکنان دست دیگری را در دست می گیرد و با گرفتن تک تک انگشتان او چنین می گوید: انگشت شست: «گَل گِئدَک اُورولوغا!» (بیا بریم دزدی)؛ انگشت سبابه: «هانی نردوان؟» (کو نردبان؟)؛ انگشت میانی: «مندن اوجا نردوان؟» (نردبانی بلندتر از من؟)؛ انگشت چهارم: «یاخشی ایش دِئیل. انصاف وار، مروت وار.» (کار خوبی نیست. انصافی هست، مروتی هست.)؛ انگشت کوچک در حالیکه ادای چهارمی را در می آورد: «گِئت، گِئت!» (برو، برو!)

  • مازالاق آتماق[۴۴]

 

مازالاق در ترکی به فرفره ای چوبی گفته می شود که به شکل گلابی است. این فرفره را از چوب گردو می ساختند. معمولاً یک عدد پونز یا میخ به نوک آن می طنند تا بهتر بچرخد. هرکدام از بچه ها سر نخ معمولاً پلاستیکی که به دور مازالاق کلاف می شود را در دست می گیرند و با مهارت آن را روی زمین پرتاب می کنند و در همان حال، طناب دور آن را می کشند. قدرت کشش نخ باعث می شود که مازالاق روی زمین حول محور خودش بچرخد. برنده ی بازی کسی است که توانسته باشد مازالاق خودش را برای مدت طولانی تر روی زمین بغلتاند.

 

تیله بازی (تیله ی شیشه ای)

  • ناقیشلی/ هاقیشقا[۴۶]

 

بازی دسته جمعی

بازیکنان به دو گروه نقسیم می شوند. محدوده ای تعیین می شود و یکی از گروهها در داخل و دیگری در بیرون این محدوده مستقر می شوند. یکی از نفرات بیرونی، لی لی کنان نفرات درونی را دنبال می کند و می کوشد به آنها سقلمه بزند؛ هر کدام که شکار او شود باید از بازی بیرون برود. با خسته شدن این بازیکن، بازیکن هم گروهی اش وارد میدان شده و کار او را ادامه می دهد. با خارج شدن همه ی بازیکنان درونی، جای تیم ها عوض می شود.اما اگر یک نفر در داخل مانده باشد و بقیه بیرون رفته باشند، بازی با همان ترتیب تیمی ادامه خواهد یافت.

 

بازی دسته جمعی

بازیکنان به دو گروه تقسیم می شوند. مکانی امن را با دایره ای مشخص می کنند. نفرات گروه که معمولاً چهار نفره هستند، روبروی هم صف می کشند. اولین نفر از صف با گذاشتن پاشنه ی پا جلوی پنجه ی پای دیگرش، یک گام به سمت حریف بر می دارد. نفر روبرویی نیز چنین می کند تا وقتی که به هم برسند. کسی که پایش روی پای حریف بیفتند، نام یکی از نفرات گروه مقابل را می برد. بازیکنی که اسمش گفته شده، بایستی به سرعت سمت مکان امن برود. بقیه همگروهی هایش به کمک او می روند و نفرات گروه حریف نیز تلاش میکند تا او به منطقه ی امن نرسد. اگر به محل امن برسد، یک امتیاز برای گروهش به دست آورده وگرنه سوخته و از دوز بازی خارج می شود. بازی به همین صورت ادامه می یابد.

  • یِئردَن اوجا[۴۸]

 

بازی چند نفره

یک نفر به عنوان گرگ انتخاب شده و بقیه را دنبال می کند. بازیکنان باید دویده و یک پایشان را تا مدت زمانی معین (بازیکنان مدام باید در حال دویدن و تغییر جا باشند)، جایی بلندتر از سطح زمین مثل پله، گلدان، جعبه، نردبان و … بگذارند. پای هر کدام که از زمین جدا باشد، گرگ حق گرفتن او را ندارد، در غیر این صورت، گرگ او راشکار کرده و بایستی در دور بعد جای گرگ را بگیرد.

  • یِئرده قالان قورد[۴۹]) بالابلندی(

 

بازی دسته جمعی

همه ی بازیکنان یک جا جمع می شوند و همنوا می گویند: «یِئرده قالان قورد!» (هرکس جا بماند، گرگ است) و بعد به سرعت خود را به جایی بلندتر از سطح زمین می رسانند. هر کس که موفق نشود او گرگ است. بقیه بازیکنان با احتیاط از جای خود پایین می آیند و رو به گرگ کرده و مثلاً می گویند: «حسن قورد، گَل منی اود!» (حسن [اسم بازیکنی که نقش گرگ را دارد]گرگ، بیا منو بخور!). گرگ سعی می کند که بقیه بازیکنان را در هنگام تعویض جا بگیرد. اگر موفق شود نقش گرگ را بازیکنی که طعمه ی گرگ شد می گیرد.

  • یومورتا دویوشدورمَک[۵۰]) تخم مرغ بازی(

 

این بازی بیشتر در هنگام عید نوروز انجام می گیرد. در قدیم بزرگترها از تخم مرغهای رنگ شده و آبپز به عنوان عیدی بچه ها استفاده می کردند. بچه ها نیز با تخم مرغهای خود بازی می کردند و با تخم مرغ خود به سر تخم مرغ دیگری ضربه می زدند. هر کدام از تخم مرغها که می شکست نصیب دیگری می شد.

 

 

منابع:

  • آذر، رسول و شکارلو، علی. ۱۳۹۳٫ بازی های سنتی، بومی و محلی ایران (آذربایجان). تبریز: احرار.
  • حسن پور، غلامحسین. ۱۳۹۰٫ ورزش های بومی، سنتی، محلی. تهران: بامداد کتاب.
  • دلیر، سیف علی. ۱۳۸۶. بیزیم اویونلار. قم: پیام حجّت.
  • رباع الدین، میرحبیب. ۱۳۸۳٫ اوشاقلارین بومی اویونلاری. ؟: نشر عالیزاد.
  • زارع شاهمرسی، پرویز. ۱۳۸۶٫ بازیهای محلی آذربایجان. تبریز: اختر.
  • محمد جعفرزاده، حسن. ۱۳۹۱٫ بازیهای سنتی آذربایجان (گردآوری شده از توفارقان). تبریز: سومر نشر: اندیشه نو.
  • وفائی، زهره. ۱۳۶۹٫ فولکلور گنجینه سی (۱): اویونلار. تبریز: یاران.

 

[۱] Aparram vermərəm

[۲] Atdı-tutdu

[۳] Atlan-bax

[۴] Ad-şöhrət

[۵] Arada-vurdu

[۶] Donbalan-pistan

[۷] Aşıq

[۸] Ayaq cızığı/ Ayaq cızıq/ Cızıq/ Erməni cızığı

[۹] Ətəyə daş qoydu

[۱۰] Əci/ Ədi-bacı

[۱۱] Əl-ələ

[۱۲] Əl-ələ düyməcələ

[۱۳] Üç düz

[۱۴] Uçdum-qondum/ On iki düz

[۱۵] Uçdu-uçdu

[۱۶] Ox atdı

[۱۷] Usta-şayırd

[۱۸] İp-keçdi

[۱۹] Beş-daş

[۲۰] Bucaq-tutdu

[۲۱] Pişik yolu

[۲۲] Təkmə cüt

[۲۳] Turna döydü

[۲۴] Xoruz xoruz

[۲۵] Dəyirman-dəyirman

[۲۶] Zolaq atmaq

[۲۷] Züyüldağ

[۲۸] Silim-süpürüm

[۲۹] Şer mi xət

[۳۰] Şar

[۳۱] Qaçan-qaçan

[۳۲] Qonaq-bacı

[۳۳] Qondum-qondum/ qondum-köçdüm/ qondum-keçdım

[۳۴] Qovala-qaçdı

[۳۵] Kəbab-kəbab

[۳۶] Küf uçmaq

[۳۷] Gözdə-qula

[۳۸] Gözü bağlıcı

[۳۹] Göy atdı

[۴۰] Gül-gül

[۴۱] Girdəkan

[۴۲] Gizlən-panc

[۴۳] Li-li-hozək

[۴۴] Mazalaq atmaq

[۴۵] Mazı

[۴۶] Naqışlı

[۴۷] Hınqılıc

[۴۸] Yerdən uca

[۴۹] Yerdə qalan qurd

[۵۰] Yumurta döyüşdürmək