موسیقی

  • مقدمه

موسیقی بیان احساسات و عواطف انسان به وسیله اصوات منظم است. محمد معین در حاشیه برهان قاطع می‌نویسد: «موسیقی (بضم میم) بر گرفته از كلمه Moosika یونانی یا Musica لاتینی و ریشه آن Mosa یا Misse است كه نام یكی از نُه رب‌النوع اساطیری یونان باستان بوده و نام الهه هنرهای زیبا‌ست».

آذربایجان را از حیثِ موسیقی آن «ایتالیای شرق» می‌نامند. این ادعا با توجه به منابع و گنجینه‌های غنی آثار موسیقی، اعم از قطعات فولکلوریک، شامل ترانه‌ها( ماهنی)، بایاتی‌ها[۱]، آفریده‌های موسیقی عاشیقی، و البته آثار سمفونیک، کنسرتوها، فرم‌های موسیقی مجلسی و رقص و …به همراه قداستی آمیخته با عشق که در تک تک مرددم این سامان نسبت به موسیقی وجود دارد، قابل بررسی و تعمق است. در سده‌های گذشته نیز موسیقی‌دانان بزرگی، چون صفی‌الدین اُرمَوی و عبدالقادر مراغه‌ای، آثاری را در زمینه‌ی موسیقی از خود به یادگار گذارده‌اند. تاریخ موسیقی آذربایجان در دوران بعد از ظهور خاندان باخ که تأثیرات شگرفشان در موسیقی جهانی انکارناپذیر است، جلوه‌ای خاص گرفته و از محدودیت‌های موسیقی سینه به سینه و عامیانه فراتر می‌رود و باعث می‌شود در مدت زمانی کوتاه آهنگ‌سازان بزرگی پا به عرصه گذاشته و آثاری را با الهام از موسیقی مردمی به وجود بیاورند(مهابادی، ۱۳۷۲: ۱۰۲).

اما در نگاهی کلی، موسیقی آذربایجان را می‌توان به دو حوزه‌ی موسیقی سنتی یا مقامی و موسیقی عاشیقی تقسیم کرد. موسیقی سنتی آذربایجان شامل ردیف‌ها (ردیف‌های۱۴گانه یا مقامات)، رِنگ‌ها، تصنیف‌ها و آثار کلاسیک (سمفونی، کنسرتو و فانتزی‌ها) می‌شود. موسیقی عاشیقی شامل نغمه‌های عاشیقی یا «هاوا» است که با ساز مخصوص عاشیقی به نام «قوپوز[۲]» نواخته می‌شود. مضمون موسیقایی و شعری «هاوا»ها بیشتر حماسی و عاشقانه است(افتخاری، ۱۳۷۷: ۳۶).

در این میان موسیقی آذربایجان با موسیقی عاشیقی، که یکی از شاخه‌ها‌ی مهم آن است پیوندی بسیار تنگاتنگ دارد. موسیقی عاشیقی آذربایجان ریشه‌ای بسیار کهن دارد و غنی‌ترین نمونه ادبیات و فرهنگ شفاهی آذربایجان محسوب می‌گردد. آثار اینان همانگونه که از اسمشان پیداست، نوای عاشقی است. ستایش از دلاوری‌ها، عشق‌ها، جوانمردی‌ها و …حافظان و وارثان این هنر اصیل و مردمی، عاشیق‌های آذربایجانند و این میراث را از اجداد خود (اوزان‌ها و گوسان‌ها[۳]) به ارث برده‌اند(صارمی،۱۳۸۵: ۲۳).

  • تاریخچه‌ی موسیقی آذری

قره باغ[۴] در دوران پناه‌علی خان و پس از مرگ نادر شاه افشار به ایالتی خان نشین تبدیل گشت، در زمان حکومت پناه‌علی خان قره باغ دوران پر فراز و نشیبی را طی نمود که و در نتیجه‌ی اقدامات وی، پایه‌های تبدیل این مکان به قلمروی وسیع بنا نهاده شد.  پس از دستگیری پناه‌علی خان توسط کریم خان زند و در نهایت مرگش در شیراز فرزندش ابراهیم خلیل خان به حکومت قره باغ رسید که از این دوره  میتوان به دوران شکوفایی ادبیات و هنر آذربایجان یاد کرد.

ظهور و حضور ادیبان و شاعران بزرگ در این دوران باعث گردید تا ادبیات آذربایجان در سده ۱۹م رشد چشمگیری داشته و زمینه مساعدی برای شکوفایی موسیقی آن دیار فراهم گردد . در این دوران و زمانی که هنوز آذربایجان جزئی از ایران بود در میان سالهای ۱۸۷۵ تا ۱۸۷۸ میلادی در قره باغ نوازنده‌ای با نام «اسد اوغلو» نقش بسیار بزرگی در تحول موسیقی آذربایجان ایفا نمود ، او سیستم تار آذری را متحول نمود و با افزایش تعداد سیم‌های تار از ۵ به ۱۱ قواعد تازه‌ای را برای این ساز تنظیم کرد. تار پیش از او بر زانو نواخته می‌شد در حالیکه اسد اوغلو تار را بر سینه نهاد و بدین ترتیب باعث گسترش سبکی نو از موسیقی آذربایجان در قفقاز جنوبی،  ایران و آسیای مرکزی گردید. سبکی که تاکنون نیز هنرمندان موسیقی آذربایجانی بدان صیاق مینوازند. اما اسد اوغلو تغییرات دیگری نیز برروی فیزیک ساز به وجود آورد، وی با هدف تقویت صدای تار با عمیق‌تر کندن کاسه ساز و بزرگ‌تر کردن قطر آن علاوه بر کاستن وزن این ساز صدا دهی آن را نیز با کیفیت بهتری، بهبود بخشید. مزیت دیگر این تغییرات آن بود که چون كاسه  بزرگ تار به اندازه حدود۱۰ سانتی‌متر از سمت بالا مایل به طرف عقب بود،  نواختن آن بر روی سينه سخت می‌بود. در سیستم جدید تار اسد اوغلو با از بین رفتنِ اين انحنا، امكان بر روی سينه نواختنِ تار به وجود آمد و در نتيجه بهتر نواختن آن عملی گردید.

همچنین در همین دوران هنرمند دیگری به نام «میرزا صادق» تغييراتی نيز در محل جفت شدن دسته با كاسه به وجود آورد، بعلاوه سيم‌های تازه‌ای به تار اضافه نمود به نام سيم‌های زنگ؛ كه به سيم‌های آليكوت معروف شدند. این سیم‌ها در اجرای موسيقی حرفه‌ای و مقامات (دستگاه‌های)آذری نقش مهمی ایفا میکنند. او همچنین پرده زابل را در تار معین کرد و تعریفی نو از سه گاه و ماهور در این ساز به وجود آورد.

پس از پایان سده ۱۹ میلادی رشد ادبیات مدرن و اُپرایی به طرز محسوسی در این دیار چشمگیر بود به طوری که آثار موسیقی مدرن و اپرایی فراوانی تولید و عرضه گشت.  میتوان سده بیست را دوره ورود اپرا به موسیقی آذربایجان بیان نمود که خواستگاه‌اش قره باغ بوده است؛ اما پس از امضای عهدنامه ننگینِ ترکمنچای و گلستان توسط فتحعلی شاه قاجار، و جدایی قره باغ و قفقاز از ایران در حدود یکصد سال پیش، آذربایجان به همراه ارمنستان و گرجستان که جزءِ قفقاز جنوبی محسوب میگشتند، توسط حکومت های جداگانه ای اداره گشتتند که در موسیقی این مناطق بسیار مؤثر واقع گشت.

موسیقی دیار آذربایجان در ایران و ترک‏نشین‌ها که متاثر و برگرفته از موسیقی ایرانی بود اندک اندک با اعمال تغییراتی از فیزیک سازها گرفته تا هفت دستگاه موسیقی و افزودن مقامات و گوشه های جدید، مواجه گردید. اما با توجه به آنکه موسیقی آذربایجان پس از جدایی از ایران و اندکی قبل از آن دچار تحولات عظیمی گردید هنوز هم می‏توان همان قرابت و نزدیکی را میان این دو موسیقی احساس نمود. استفاده از دستگاههای موسیقی اصیل ایرانی که حتی نام‌های مشترکی نیز دارند چون ماهور، سه گاه، شور، چهارگاه، نوا و… مانند اینها نمونه‏هایی از این قرابت‌ها میان موسیقی آذریِ ایران و جمهوری آذربایجان است. در آن زمان نیز موسیقیدانان قره باغ (شوشا) از سرآمدان موسیقی آذربایجان بودند، فکرت امیروف و بلبل محمدوف (مرتضی مشهدی راضا اوغلو معرف به بلبل که علاقه مندان به او این لقب را داده بودند) از پیشتازان این عرصه بودند (صحافی، ۱۳۹۰).

در این زمینه موسیقی‌شناس مشهور دینوقرادوف می‌نویسد:

«تاریخ موسیقی آذربایجان به وسیله هنرمندان شوشا خلق شده است، این هنرمندان موسیقی خود را نه تنها در وطن خود بلكه در سایر ممالك خاوری شناسانده‌اند، موسیقی آذربایجان در گذر اعصار رشد و صیقل یافته و مسیر تكامل خاص خود را پیموده و به عالی‌ترین درجه رسیده است. موسیقی آذربایجان مختص قفقاز و آسیای میانه نبوده است بلكه در خاورمیانه و خاور نزدیك به طور وسیعی انتشار یافته است، البته اصل موسیقی آذربایجان همان موسیقی آذربایجانی است كه در ایران رواج دارد. موسیقی آذربایجانی به گونه‌های ملی، شفاهی و عاشیقی قابل بخش‌بندی است و در این میان هنر عاشیقی دارای ویژگی‌های ملی و شفاهی است…»

  • انواع موسیقی آذری

محققين و پژوهشگران موسيقي آذری را به پنج بخش عمده زير تقسيم مي كنند:

  • موسیقی فولکلورِ عاشیق‌ها(عاشيقلار)،
  • ترانه‌هاي ملي و موغام‌ها (خلق ماهينلاري و موغاملار)
  • موسيقي عزا و مذهبي (تعزيه موسيقي سي)،
  • موسيقي كار و تلاش روزانه (امك ماهينلاري)
  • موسيقي عروسي و رقص‌ها (توي دويون موسيقي سي).

دستگاه‏ها و مقام‏هاي آذربايجان با داشتن زير و بم‏هاي به خصوص و حالات لطيف هر كدام گوياي دريايي از تحولات دروني مردم هستند. آن ها مانند هزاران مرواريد و جواهرات رنگارنگي هستند كه به طرز ماهرانه و به صورت مرتب به رشته كشيده شده باشند. خوانندگان بزرگي مانند مصطفي پايان، پروفسور بلبل، حاجي بابا حسين اف، عاليم قاسم اف و جبارقارياغدي اوغلي توانسته‌اند تاكنون مقام‌هاي موسيقي آذربايجان را به طوراستادانه‌اي اجرا نمايند. ويژگي و مشخصات موسيقي ملي و سنتي و آذربايجاني در جهات و وجوه مختلفي متجلي مي‌شود. قديمي‌ترين آلت موسيقي آذربايجان «ساز» است كه يكي ازآلات موسيقي كهن است كه قديمي‌ها به آن «قوپوز» مي گفتند و امروز به «ساز» معروف شده است(علیزاده، ۱۳۹۴) .

از دیگر سازهای اصلی موسیقی آذری سُرنا، قِره‌نی، دایره یا گاوال و بالابان را می‌توان نام برد که در بخش معرفی سازها در موسیقی آذری به آن پرداخته می‌شود.

  • موسیقی فولکلور ، بایاتی‌ها، اوزان‌ها و عاشیق‌ها

موسيقي آذري (تركي) در گستردگي وسيعي از جهان مثل مغولستان، تركمنستان، ازبكستان، تركيه و … رواج داشته و به تبع حوزه جغرافيايي خود، تغييراتي كم و زياد در آن بوجود آمده است، از اين رو تقسیم‌بندی آن به بخش‌هایی دارای ویژگی‌های مشخص بسیار راهگشا می نماید. لغت فولكلور از دو بخش Folk-lore به معناي (=Folkملت و =Lore علم) تشكيل شده است و بنا به تعريف لغت‌نامه آكسفورد (Oxford) فولكلور يعني «قصه و عادت و عقايد قديمي و يا دسته‌اي از مردم (مردم بومي)»، اما به مرور زمان لغت فولكلور وسعت بيشتري را پيدا كرد و جنبه‌هاي ديگر زندگي توده‌هاي مردم، از جمله روانشناسي عوام، سنن مردم، موسيقي محلي و …) دربرگرفت. ترانه‌هاي محلي اولين پايه‌ي تجربي موسيقي هر قوم و كشوري بشمار مي‌رود. غم‌ها و شادي‌ها، شكست‌ها و پيروزي‌ها، قهرمانان و شخصيت‌هاي برجسته مردم به اين موسيقي راه مي‌يابند، از اين‌رو از ارزش ويژه‌اي برخوردار است، به عبارت ديگر سرمايه‌ي اصلي موسيقي يك كشور يا قوم يا منطقه را مي‌توان نغمه‌هاي بومي و محلي آن كشور دانست. موسيقي عاشيق‌ها،اوزانه‌ها و باياتي‌ها در این میان همان شاخصه‌های موسیقی فولکلور و محلی آذری است که دربرگيرنده‌ي هزاران دستگاهِ مقام ـ ملودي و ترانه است كه در مراسم مختلف جشن و عروسي، مرگ و سوگواري و كار و غيره از آن استفاده مي‌شود.

  • باياتي (Bayati)، دوبيتي‌هاي بومي ادبيات شفاهي آذربايجان هستند. باياتي‌ها از نظر وسعت مضمون، ‌ترنم موسيقي و تهیج ذوق و احساس، در رديف جذاب‌ترين و شورانگيزترين آثار بديع فولكلوريك جاي مي‌گيرد. باياتي نوعي از شعر هفت‌ هجايي چهارمصراعي است كه موضوع آن را شكوه و شكايت، هجران و غم و عشق و مضامين اجتماعي تشكيل مي‌دهد و از انواع شعر فولكلوريك به شمار مي‌آيد. بایاتی ها، ترانه های کوتاه جاری شده از درازای تاریخ هستند. این ترانه ها برای ابراز احساس در یک لحظه خوانده می شوند و همان لحظه برابر با یک عمر زندگی و حیات است. بایاتی ها شامل بایاتی های غربت، نغمه های جدایی، ترانه های مادرانه، سوگ سروده ها در مرگ پدر و مادر و صدای احساسات و درد دل هاست. بایاتی از زمان تولد کودک، پا گرفتنش در لالایی ها و تعریف ها حضور دارد و این روال ادامه دارد تا زمان بزرگ شدن انسان و مراسمات محلی، عروسی ها و حتی زمان مرگ انسان نیز خوانده می شود. بایاتی در تمام عمر ما نغمه ای مؤثر است. این اشعار از دل تاریخ به دست ما رسیده و حاوی حرف های قابل تأملی است که مضامین عمیق فلسفی، اجتماعی، تاریخی، دینی، اخلاقی دارند (ملکجاری،۱۳۹۰). برای نمونه بایاتی در وصف عشق:

داغ باشینی قار آلیپ

باغچالاری بار آلیپ

هر یئتنه جان وئرمم

بیر جانیم وار یار آلیپ

این نمونه از بایاتی‌ها ، قطره‌هایی از دریای بیکران شعر و فولکلور آذربایجان هستند که سرچشمه شان ، تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله مردمان این دیار می‌باشد.

  • اوزان‌ها : (Ozan) نخستين گروه مردمي نوازندگان محلي در اين سرزمين بودند كه نياكان عاشيق‌ها بودند. اوزان‌‌ها بازگوكننده درد و رنج مردم بودند كه با توپوز يا تار مقدس خويش آنها را بازگو مي‌كردند و تا زماني كه توپوز را بر سينه مي‌فشردند، راويان مصيبت مردم به شمار مي‌رفتند و از حمله خيره‌سران مصون بودند. اوزان‌ها، ادبيات شفاهي را در ميان مردم رواج مي‌دادند، به عبارت ديگر، عامل گسترش اين ادبيات در ميان مردم به شمار مي‌رفتند. آنها به منظور بازگونمودن و آشكارساختن جور و ستم حكام و اربابان ستمگر با توپوز يا ساز خود از محلي به محل ديگر نقل مكان مي‌كردند و دردها و رنج‌هاي مردم را با صداي خويش و همراه با نواي ساز بيان و آشكار مي‌كردند. اوزان‌ها و سازهايشان عزت و احترام فراواني داشتند و از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بودند، چنانكه هيچ‌گاه به اوزاني كه قوپوز در دست داشت، حمله‌اي از سوي دشمنان نمي‌شد، حتي ناسزا و نارويي از سوي مخالفان صورت نمي‌گرفت، مگر اينكه اوزان، قوپوز را از خود جدا كند و كنار بنهد.
  • عاشيق‌ها: پس از اوزان‌ها نسل‌هاي پسين آنها، عاشيق‌ها، نشانگر موسيقي فولكور آذربايجان گرديدند. عاشيق‌ها نيز مانند اوزان‌ها راوي فرهنگ و رسالتي ويژه بودند. آنها از هنرمندان خلقي و مردمي بشمار مي‌روند كه در آذربايجان وجود دارند. عاشيق‌ها در آغوش سبلان، كوه پوشيده از برف آذربايجان و دراوبه‌هاي (خانه‌هاي نمدي) عشاير شاهسون در اشعار وسروده‌هاي خويش بنام (باياتي) از كوچ‌نشيني و مرارت‌هاي آن، از غم و دوري و كوتاهي عمر سخن مي‌گويند. در آذربایجان گونه‌اي تار (تار عاشيق‌ها) و قره‌ني به عنوان ساز سمبليك و اصيل شناخته شده است. با گذشت زمان و تأثير موسيقي ديگر فرهنگ‌هاي همسايه، موسيقي آذربايجان سير تكاملي و صعودي خود را پيمود، حتي در طول تاريخ زماني كه حكومت صفويه و حكومت‌هاي همانند آن بر ايران فرمانروايي مي‌كردند و دوره قدرت‌نمايي آداب و رسوم خشك و منحط بود و راه‌هاي رشد و پيشرفت براي اين موسيقي بسته شده بود، با تمام اين مسائل، راه پيشرفت را طي نمود.

در آذربایجان کمتر روستایی را می توان یافت که جشن‌ها و عروسی‌هایشان بدون عاشیق برگزار شود. عاشیق «ساز» می‌نوازد. ساز آلتی است شبیه تار، مرکب از نـُه سیم که بر سینه می‌نهند و می‌نوازند. نام قدیمیِ ساز،« قوپوز» ( چیزی شبیه کمانچه های کنونی) بوده است. اغلب، یک یا دو بالابانچی ( نوازنده بالابان) و قاوالچی (دایره زن)، عاشیق را همراهی می‌کنند. گاهی نیز چند دسته عاشیق یک جا ظاهر می‌شوند و هنرنمایی می کنند.

عاشیق، هنرمند مردم است و باید در چندین هنر مهارت و استادی داشته باشد. او هم شاعراست، هم آهنگساز، هم خواننده، هم نوازنده ، هم هنرپیشه و هم داستان گو. به عبارت دیگر عاشق در تمامی این عرصه ها خلاّق است و هنرمندی است که این همه را، با انگشتان ماهر و صدای دلنوازش، اجرا می‌کند. در روزگاران گذشته، به این هنرمندان علاوه بر اوزان و عاشیق، وارساق و یانشاق هم می‌گفتند و به هنرمندترین و شایسته ترینشان «دَده» اطلاق می‌شد. از این میان می توان به «ده ده یاد یاد»( قرن ۱۰ هـ.ق)، «توراب دده» ( ۱۲ هـ. ق)، «دده قاسم» ( قرن ۱۳ هـ. ق) و «کرم دده» و مشهورتر از همه «دده قورقود» اسطوره‌ای اشاره کرد(افتخاری،۱۳۷۷: ۳۴-۳۹). معروف‌ترین شعرهایی که عاشیق‌ها می‌خوانند به قرار زیر است :

قوشما: نوعی شعر همراه با موسیقی است که از سه تا هفت بند تشکیل می‌شود .

بایاتی: عبارت است از چها مصراع شعر که هر مصراع از هفت هجا ترکیب یافته است .

تجنیس: اشعاری هستند که از سه تا هفت بند تشکیل می شوند و عمده ترین ویژگی آنها به کار بردن صنعت جناس است.

از دیگر مظاهر موسیقی فولکلور آذربایجانی که هم‌اكنون در بسياري از روستاها و شهرهاي آذربايجان متداول می‌باشد، آيين نوروزخواني است. نوروزخوان‌ها با در دست داشتن عروسك (تكلم) به خواندن تصنيف‌هاي بهاري و نوروزي مي‌پردازند. عروسك‌گردان‌ها (تكلم‌چي) پيام‌آور پيك‌هاي نوروزي و نوبهاري هستند كه با به حركت‌درآوردن عروسك‌ها، رسيدن بهار و آغاز سال نو را مژده مي‌دهند(مهابادی،۱۳۷۲: ۱۱۲).

نکته‌ی قابل توجه در زمینه‌ی موسیقی فولکلور آذربایجان اینست که، اغلب آثاري كه در كل منطقه‌ی آذربايجان ساخته شده است، حتی سنفوني‌ها و اپراها از پايه‌هاي فولكلور آذري برخوردار بوده و از آن مايه گرفته است. در اصل موسيقي و متن‌های الهام‌ گرفته از فولكلورهاي آذربايجان  از لطافت و زيبايي ويژه‌اي بهره‌مند هستند و سازها تركيبي از سازهاي اصيل هستند كه در برخي از آنها سورنا و ساز (از آلاتی كه معمولاً عاشيق‌ها مي‌زنند) وجود دارند.

  • موسیقی موغام

موسیقی آذربایجان مانند بیش‌تر مناطق ایران از دو بخش کلی تشکیل می‌شود : موسیقی با مترِ آزاد و موسیقی با مترِ معین. موسیقی با متر آزاد شامل مجموعه نغماتی است که با آواز انسانی یا ساز و یا تواماً با ساز و آواز اجرا شود. این موسیقی از قید ریتم و وزن معین فارغ است و هدف آن بیان اشعاری است که با کمک موسیقی، مفاهیم خاصی را القا کند. به این نوع موسیقی که تابع وزن و متر معینی نیست اصطلاحاً در آذربایجان موغام گفته می‌شود .این موغام‌ها را موسیقی دانان محلی و عاشیق‌ها اجرا می‌کنند. در واقع عاشیق‌ها بازگوکنندگان و مفسران آهنگین افسانه ها، حکایات، حوادث، ماجراهای تاریخی، باورها، اعتقادات ، و ارزش‌هایی هستند که زمینه‌های آنها در بین مردم وجود دارد. هر یک از موغام‌های موسیقی آذربایجان عنوانی دارد که معمولاً برگرفته از حکایت، افسانه، حماسه، و یا موضوعی است که به صورت شعر درآمده و تحت عنوان مقامی با همان نام شهرت یافته است. معمول‌ترین ساز موسیقی موغامی در آذربایجان همان ساز عاشیق‌هاست که چگور و قوپوز هم خوانده می‌شود .گفتنی است که مردم آذربایجان بر اساس شکل و حالت دستگاههای موسیقی سنتی ایران نیز اشعار آذری می خوانند . هفت دستگاه موسیقی سنتی و بیش ترگوشه‌های آن در بین خوانندگان و نوازندگان آذری شناخته شده است. خواننده ای همچون اقبال آذر و نوازنده ای همچون بیگجه خانی شاهد این مدعا هستند.

در واقع دستگاه‌هاي «موغام» نوعي موسيقي است كه از احساسات پاك، عواطف ظريف و افسونگر، فرهنگ، ادب و هنر لايزال مردم آذربايجان سرچشمه مي‌گيرد و يكي از باارزش‌ترين ميراث فرهنگي مردم این خطه است.  مردم به آن عشق مي‌ورزند و مفهوم آن را آسان مي‌فهمند. حتي كساني كه با علم و هنر موسيقي آشنايي ندارند، تا حدودي آن را ياد مي‌گيرند و گاهي يكي از شعبات و يا تمامي موغام را با يكي از سازهاي آذري مي‌نوازند و يا زمزمه مي‌كنند. رينگولد قلي‌ير، آهنگساز و موسيقيدان نامي با الهام از تأثيرات موغام در خلق اپراي مشهور «شاه صنم» از اين هنر به خوبي استفاده كرده است.  او مي‌گويد: «دستگاه‌هاي موغام سرگذشت تاريخي مرز و بوم است. اگر آن را بصورت علمي و دقيق و همه‌جانبه مورد مطالعه قرار دهيم، تاثيرات روحي و رواني آن بر ما آشكار مي‌شود و ما را شگفت‌زده مي‌كند و به شدت تحت تاثير قرار مي‌دهد».

واژه «موغام» به صورت «ماكام» در موسيقي عرب و «ماكام» در موسيقي اوزبك و تاجيك ديده مي‌شود و ريشه آن در كلمه «ماكام» عربي است كه در زبان آذربايجاني به «موغام» تغيیر يافته است و به مفهوم «لاد» (نوعي آهنگ موسيقي است كه بر اساس يك پرده كوچك اجرا مي‌شود) نيز بكار مي‌رود.  البته بايد بدانيم كه موغام با موسيقي‌هاي هم‌طراز خود در ملل شرق تفاوت اساسي دارد. مثلاً با اينكه از اصطلاحات موغام و مقام در موسيقي آذربايجاني استفاده مي‌شود، ولي هركدام از اينها معني و مفهوم جداگانه‌اي دارند.

موغام در اصل نوعي موسيقي است كه به صورت ظريف و پراحساس و روح‌بخش اجرا مي‌شود و تأثيرات روحي و رواني بسيار دارد. اما در اصل ستون فقرات موغام است و از يك‌سري پرده‌هاي كوك شده حول يك نت (به عنوان محور مقام) تشكيل يافته است و بر اساس آن پرده اجرا مي‌شود. در موغام آذربايجان از اصطلاحات زير استفاده مي‌كنند:

مثلاً: «چهارگاه پرده‌سي» يعني: «پرده چهارگاه» و يا «راست پرده‌سي» يعني: «پرده راست» و يا «سه‌گاه زابل پرده‌سي» يعني: «پرده‌ي سه‌گانه زابل» و…در عصر حاضر نيز چنين اصطلاحاتي رايج و مرسوم است. مثلاً «راست پرده‌سي» يعني اولين پرده «موغام راست»، «شور پرده‌سي» و يا «شوشته‌ پرده‌سي» و … . موغام موسیقی کهن ملی آذربایجان به علت علاقه خاص این ملت به آن و زیبایی عمیقش و همچنین پیوند آن با ادبیات و شعر عاشیقی، تکامل زیادی یافته است. رامز زهاب اُف آن را به سه دسته زیر تقسیم می کند :

١. دستگاههای موغامی  ٢. موغامهای دارای فرم کوچکتر  ٣. موغام های ضربی

زمان شکل‌گیری موغام‌ها به درستی معلوم نیست . در چگونگی و کیفیت موغام نوازنده‌ها و خواننده‌ها نقش مهمی را ایفا می‌کنند و اجرای عالی دستگاه‌های موغامی به دانش عمیق، توانایی، درک، رعایت اصول تناسب، زیبایی شناسی، تجربه و مهارت زیاد نیاز دارد . و برای نیل به این هدف نوازنده باید آموزشهای طولانی مدت (١۰ – ۵ ) سال فقط در زمینه نوازندگی ببیند.

موسیقی موغامی آذربایجان در سراسر تاریخ پویایی و حرکت به سوی تکامل خود را حفظ کرد. حتی در زمان حمله مغول‌ها نه تنها از بین نرفت ، بلکه در همین زمان موسیقیدانان برجسته‌ای از جمله صفی الدین اورمَوی (١٢۹۴ – ١٢٣۰ ) معرف موسیقی آذربایجانی در تمام دنیا، برای نخستین بار « ١٢ موغام» را به طور سیستماتیک درآورد؛ وانواع آن را به آوازها و بخش‌ها – شعبه‌ها، تقسیم نمود . همچنین او در آثار علمی خود ضمن شرح مسائل فیزیکی، آکوستیکی، قدرت تأثیرگذاری، ملودی، ریتم و وزن موسیقی، قوانین موغامها ، توالی اصوات آنها و فونکسیون درجات را نیز توضیح داده است.

از دیگر نظریه پردازان ایرانی – آذربایجانی ، عبد القادر مراغه ا ی ( ١۴٣۴ – ١٣۵٣ ) است. در اروپا برای نخستین بار دانشمند آلمانی گیزه وتر (Gizze Wetter)  از عبد القادر به عنوان نظریه پرداز موسیقی نام برد. در نخستین پژوهش‌های مراغه‌ای به موغام به طور آشکارا بر می‌خوریم. ثریا آقایوا محقق آثار مراغه‌ای می نویسد : « … در پژوهش‌های مراغه‌ای برای نخستین بار مفهوم مقام ( لار ) و نظریه مربوط به آن نیز توضیح داده می شود…». همچنین در قرنهای شانزده و هفده از رسابات نجم الدین کوکبی ، درویش علی و میرزابیک آذربایجانی می توان اطلاعات جالبی در رابطه با موغامها بدست آورد. کوکبی ١٢ موغام را به ٢۴ شعبه اصلی ، ۶ آواز و سه رِنگ جدا شده از ١٢ موغام اصلی تقسیم می‌کند:

عشاق ، نوا ، بوسیلک ، راست ، اصفهان ، زیر افکنه ( که کوچک نیز نامیده می شود ) ، بزرگ ، زنگوله ، نهاوند ، رهاوی ، حسینی ، داق و قسمتها و انواع آن(حسینی، ۱۳۸۷: ۸۹- ۱۲۲).

  • موسیقی عزا و مذهبی

موسیقی عزا و مذهبی (اوخشاماها) نیزاغلب در قالب «بایاتی» سروده شده‌اند که به آن ها«بایاتی ها»‌ می‌گویند و زنان صاحب عزا آن‌ها را در مجالس سوگواری با آهنگ مخصوص می‌خوانند تا حاضرین با شنیدن آن‌ها  تسکین ‌یابند.

  • موسیقی کار و تلاش روزانه

موسیقی کار و تلاش روزانه (امک ماهینلاری) نیزغالباً بدون نواختن موزیک و گاهی اوقات در صورت ریتمیک بودن آن با دست زدن اطرافیان اجرا می‌‌شود. این نوع موسیقی اغلب در مراسم سمنوپزی اوایل بهار، قیمه درست کردن، خوابانیدن کودک درگهواره، مهمانی‌های عصرانه و شبانه، شخم زدن زمین و کوبیدن خرمن، هنگام بافتن فرش، گلیم و غیره اجرا می‌شود. مادران هنگام خوابانیدن نوزادانشان با نوای شیرین و لطیف مادرانه روی دستگاه های شور- دشتی و گاهی سه گاه بایاتی‌های مخصوص لالایی (لایلالار) را زمزمه می‌کنند. در واقع به نوعی موسیقی با اکثر شئونات زندگی در میان آذری‌ها آمیخته است.

  • موسیقی عروسی و رقص‌ها

شکل دیگری از موسیقی آذربایجان با مترِ معین موسیقی رقص یا رِنگ‌های آذربایجانی است که تحرک و شور آفرینی آن مثال زدنی است .رقص در آذربایجان مانند بیشتر نواحی ایران نوعی تمرین بدنی و آمادگی و ورزیدگی در حرکات است. رقصنده‌ی آذری گویی با حرکات خود برای نبردی سریع آماده می‌شود . معمولاً ساز ضربی همراهی کننده در اجرای رِنگ‌ها به دست عاشیق‌ها ، دایره و در همراهی با ارکستر، نقاره است .

اما نکته‌ی جالب توجه حضور مستترِ غم درهمه قسمت‌های موسیقی آذربایجان حتی رینگ‌های ریتمیک و شاد نفوذ کرده است و علت آن نیز به گفته «هابیل علیف» (استاد کمانچه و از هنرمندان برجسته آذربایجان) همان مظلومیت‌های تاریخی این دیار است. در شادترین موزیک آذری و آ‌وازهای آذری مایه غم به خوبی حس می شود به عنوان نمونه آهنگ رقص «لزگی» از تندترین آهنگ‌های آذری است ولی با این حال یک غم و اندوه پنهانی درآن نهفته است.

از معروف‌ترین و شناخته شده‌ترین انواع رقص آذری، رقص لِزگی است. مراسم رقص لزگی یا تاقایتاثی دارای چندین حرکت آرام و تند است که ابتدا با حرکاتی آرام و سپس تند و ریتمیک اجرا می‌شود. همراه با رقص لزگی ۳ نت ۴ تایی نواخته می‌شود که گویند همان باله مشهور آذربایجان است. بعلاوه حرکات موزون نازاِلما (ناز نکن) و کوراوغلی (قهرمان مبارزه با ظلم و ستم) توسط هنرمندان آذری و با حرکاتی تند و گاه آرام که بلافاصله با چرخش سریع تغییر ریتم داده و چرخ ها و پرش ها با نوای سرنا و دهل و با لباس های خاص و بسیار شکیل و زیبا در رنگ های گوناگون(اغلب مشکی) با چکمه براق تا به زیر زانو و با کلاهی از پشم سپید، همراه با بالاپوشی سبک و چسبیده به بدن و شلواری تنگ و چسبان و مناسب برای هر گونه حرکت آغاز می‌شود. اعضای گروه رقص لزگی معمولاً بین ۸ تا ۱۲ نفر است.

تصویر۱- نمایی از رقص لزگی

آهنگ‌های عروسی و رقص‌های مربوطه (توی و دویون موسیقی سی) از شور و حال زیادی برخوردارند و تک آیاق، ایکی آیاق، سوبولاغی و دورد آیاق آهنگ‌های نسبتاً آرام این رشته رقص‌ها هستند که فامیل نیز می‌‌توانند در صورت نبودن افراد بیگانه در محفل خصوصی این رقص‌ها را انجام دهند. پس از آن نوبت رقص‌های تند مردانه مثل نرمه، بندی، شیخانی، یارگوزهل، و آهنگ‌های دیگر می‌رسد. در سراسر آذربایجان شرقی کم‌تر منطقه‌ای را می‌توان یافت که جشن ها و مراسم هایشان بدون موسیقی و رقص آذری انجام شود. شنیدن موسیقی آذری و اجرای عاشیق‌های آذربایجان یکی از مهم‌ترین و با ارزش‌ترین جاذبه‌های فرهنگی استان آذربایجان شرقی به شمار می‌رود.

  • ۸- آلات موسیقی آذری
  • بالابان (Balaban) : سازی است بادی-چوبی که از بدنه و قَمیش تشکیل می‌شود این ساز از یک لوله استوانه ای چوبی و یک قسمت سر مرکب از قمیشی دو زبانه‌ای تشکیل شده است. این ابزار موسیقی در بین مردمان آذربایجان، مخصوصاً در استان آذربایجان شرقی رایج است. در روی لوله هفت سوراخ در جلو و یک سوراخ در عقب تعبیه شده است. (بالابان کلمه ای به زبان تورکی آذربایجانی باشد) فارسی آن را «نرمه نای» گفته‌اند.

تصویر ۲- بالابان

  • باغلاما :(Bağlama) نام سازی ریشه گرفته از مردم منطقه آناتولی و آذربایجان است و در میان مردمان ترک و ترکمن‌ها رایج است. باغلاما و سازهای هم‌خانواده‌ی آن در آذربایجان ایران و کردستان ایران رواج بسیار دارد. گمان می‌رود باغلاما و سازهای هم‌خانواده آن محصول تغییراتی هستند که روی قوپوز صورت گرفته است. به هر ترتیب باغلاما و سازهای هم‌خانواده آن نقش مهمی در انتقال فرهنگ و موسیقی ترکی به عصر حاضر ایفا کرده‌اند. این ساز در کشور جمهوری آذربایجان یک ساز محبوب است. متأسفانه در ایران گاهی به آن ساز دیوان نیز می‌گویند؛ که از واژه فارسی ساز به معنی دستگاه و ابزار آمده است. اگرچه ساز به یک مجموعه از سازهای زخمه‌ای اشاره دارد. این ساز در موسیقی کلاسیک عثمانی، موسیقی محلی ترکی، موسیقی آذری، موسیقی کردی، موسیقی آشوری، موسیقی ارمنی، و در بخش‌هایی از سوریه، عراق و کشورهای بالکان استفاده می‌شود.

تصویر۳- ساز باغلاما

  • تار آذری: تعداد سیم‌ها و نوع نواختن آن با تار ایرانی متفاوت است. تار آذربایجان ظاهرا حدود ۱۵۰  سال پیش به وسیله‌ی شخصی به نام « صادق جان اسد اوغلی» در منطقه‌ی قره ‌باغ به وجود آمده و این تار با تغییراتی که در آن داده شده به شکل امروزی در آمده است.

تصویر۴- تار آذری

  • دف: (dəf) از سازهای کوبه‌ای در موسیقی ایرانی است، شامل حلقه‌ای چوبی که پوست نازکی بر آن کشیده‌اند و با ضربه‌های انگشت می‌نوازند. این ساز از سازهای ضربی ایرانی شبیه به دایره ولی بزرگ‌تر از آن و با صدای بم‌تر است.

تصویر۵-  دف

  • کامانچا : (çuğur)یا کمانچه این ساز علاوه بر شکم، دسته و سر، در انتهای تحتانی ساز پایه ای نیز دارد که روی زمین یا زانوی نوازنده قرار می گیرد. شکم ساز کروی و مجوف است که مقطع نسبتاً کوچکی از آن در جلو به دهانه ای اختصاص یافته و روی دهانه پوست کشیده شده و بر روی پوست، خرکی تقریباً شبیه به خرک تار و نه کاملاً عمود بر سیم ها قرار گرفته است.

تصویر۶- ساز کمانچه

  • ناغارا :(nağara)  از سازهای قدیمی و کوبه‌ای مردمان آذربایجانی در جمهوری آذربایجان و ایرانیان آذری به خصوص در استان آذربایجان شرقی که امروزه در سراسر کشورهای حوزه قفقاز و ترکیه نیز کاربرد دارد. ناقارا استوانه‌ای چوبی است که بر دو سر دهانه را از پوست پوشش می‌دهند. در اصل نوعی دهل بوده که در گذشته با چوب و ترکه نواخته می‌شده ‌است. این ساز بیشتر در ارکسترها و مراسم عروسی نواخته می‌شود.

تصویر۷- ناغارا

  • قَره نی ( کلارینت ): به علت قرار گرفتن آذربایجان بر سر راه اروپا به ایران و نیز ارتباط مهاجران آذری با اروپا و تشابه صدای این ساز با بالابان، کلارینت بین نوازندگان موسیقی آذربایجان پذیرفته شد و مقبولیت یافت . رنگ سیاه کلارینت و صدای نی مانند آن در زبان آذری معادلی مناسب یافت و از مجموع قره به معنای سیاه و نی ، نام جدید قره نی پدید آمد.

تصویر۸- قره نی

  • قارمون، قارمان یا گارمان: یکی از سازهای بادی است که از خیلی جهات شبیه آکاردئون میباشد.این ساز از آلاتی است که در موسیقی آذربایجان نقشی کلیدی ایفا می‌کند.

تصویر۹- ساز قارمون

  • قاوال (qaval)یا گاوال : سازی است کوبه‌ای به شکل دایره. جنس بدنۀ آن از چوب گردو یا توت است که روی آن پوست بره می‌کشند. قاوال را معمولا خوانندگان می‌نوازند. این ساز متشکل است از حلقه‌ای چوبی به عرض ۵ تا ۷ و قطر دایره‌ای از ۲۵ تا ۴۰ سانتیمتر که بر یکی از سطوح جنبی دایره‌ای شکل آن پوست کشیده شده است. در جدار داخلی ساز حدود چهل حلقه فلزی کوچک به فواصل مساوی آویزان شده است. در یکی از نقاط جدار چوبی سوراخی است که نوازنده انگشت شست دست راست را در آن داخل می کند و به این وسیله ساز را نگه می‌دارد و با بقیه انگشتان هر دو دست بر پوست می‌کوبد و در عین حال ساز را کمی سریعتر حرکت می‌دهد تا حلقه های کوچک داخلی، همراه با صدای کوبیدن انگشتان صوتی زنگ وار نیز حاصل کنند.

قاوال همان دایره‌ی آذری است که کاربرد وسیعی در موسیقی این منطقه دارد. زيرا هم در موسيقي كلاسيك آذربايجان، كه معادل موسيقي دستگاهي ايران است و در آذري به موغام موسيقي سي مشهوراست، نواخته مي‌شود و هم در موسيقي عاشیقي (در آذري به عاشیقلار موسيقي سي مشهور است) و هم در موسيقي هاي شاد ويژه ي عروسي‌ها (تويلار).

تصویر۱۰- ساز قاوال یا گابال

  • ساز (saz)یا قوپوز : از خانواده سازهای زهی زخمه‌ای از رده تنبور، ساختمان این ساز از یک کاسه طنینی گلابی شکل و دسته‌ای مانند دسته تنبور تشکیل می‌شود. کاسه‌اش از سه‌تار بزرگ‌تر است. نوعی از قوپوز، دو تار فلزی دارد و به همین سبب به آن دوتار نیز می‌گویند. این ساز در قدیم دارای نه پرده بوده که به مرور دارای چهارده، شانزده و بیست پرده شده است. در حالی که بسیاری از عاشیق‌های قدیمی با سازهای نه پرده‌ای می‌نوازند، «عدالت نصیب‌اف» نوازنده‌ی بزرگ ساز عاشیقی با ساز بیست پرده‌ای می‌نوازد. نواختن این ساز هنوز هم میان ترکمانان و ایرانیان آذری رایج است.قوپوز رایج در جمهوری آذربایجان و نواحی آذری نشین ایران، معمولاً نُه‌سیمه است و نسبتاً از دوتار و تنبور بزرگ‌تر است.

این ساز نزد عاشیق‌ها در آذربایجان قُپوز (و ساز) نامیده می‌شود و سازی شبیه باغلاما است.

تصویر۱۱- ساز یا قوپوز

  • زورنا (zurna) سورنا: سازی است بادی-چوبی. آوای این ساز بسیار زیر است و از آن در مراسم جشن و عروسی استفاده می‌شود. این ساز متشکل است ازیک لوله مخروطی شکل، که درانتهای بالائی آن «قمیش» قرارمی گیرد. سرنا از دسته سازهای «دوزبانه» است و به این ترتیب«قمیش» آن از دو تیغه متکی به هم تشکیل شده و انتهای آن دو در حلقه ای مسطح محصورشده است. در روی لوله، تعداد ۶ تا ۷ سوراخ تعبیه شده و نوازنده با گذاشتن و برداشتن انگشتان هر دو دست، اصوات حاصله را زیر و بم می کند.
                   تصویر ۱۲- سورنا

منابع:

  • مهابادی، بهمن.۱۳۷۲٫ موسیقی آذربایجان به روایت استاد علی سلیمی. فصلنامه هنر، شماره ۲۳: ۱۰۱-۱۱۲٫
  • صارمی، شهرام. ۱۳۸۵٫ نگاهی به موسیقی آذربایجان و جایگاه عالیم قاسیمف در این موسیقی. دوماه‌نامه فرهنگ و آهنگ، شماره۱۳: ۲۲-۲۵٫
  • افتخاری، محمد. ۱۳۷۷٫ موسیقی آذربایجان، بخوان به زخمه عشق، عاشیق، مجله‌ی آزما، شماره۱: ۳۴-۳۷٫
  • م، سومینا. ۱۳۸۷٫ قبله گاه قبیله(نگاهی به قالب بایاتی در ادبیات آذربایجان). مجله شعر، شماره۶۰: ۲۰-۲۵٫
  • نیک بخت، رحیم. ۱۳۸۴٫ کشفی بزرگ در تاریخ و فرهنگ آذربایجان، سفینه تبریز. کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، شماره۹۰: ۹۶-۹۸٫
  • ملکجاری ، رضا. ۱۳۹۰٫ اندبیل خاطره سرزمین من. تبریز:مهد آزادی.

 

  • صحافی، محمدجواد. ۱۳۹۰٫ نگاهی به تاریخچه موسیقی آذربایجان. یادداشتهای محمد جواد صحافی پیرامون موسیقی، قابل دسترسی در تارنمای: http://www.mjsahafi.blogfa.com/post-584.aspx
  • مصاحبه‌ی داریوش علیزاده مسئول واحد موسیقی حوزه هنری آذربایجان در تارنمای فارس، در تاریخ پنجشنبه ۲۸آذر ۱۳۹۴، قابل دسترسی در آدرس: http://7ses.rozblog.com/post/43
  • حسینی، سیدجواد. ۱۳۸۷٫ نگاهی به آموزش عملی موسیقی در تبریز. نشر آیدین.

۱-بایاتی‌های آذربایجان الفاظ بی‌تکلف و روانی هستند که عشق، آمال و آرزوهای مردم آذربایجان را در خود جای داده‌اند. این‌ها در واقع اساس کلام موسیقی فولکلور اذربایجان را که سرچشمه‌ی افکار توده‌های گذشته این ملت استراف تشکیل می‌دهد.

۲-قوپوز شبیه تنبور و کمی بزرگتر از آن است. اسم قدیمی آن قوپوز است و از زمان صفویان آن‌را «ساز» می‌نامند.

۳-گوسان که به نظر می‌رسد از نظر وزن با اوزان شباهت و یا پیوندی داشته باشد، در لغت ارمنی به معنای خواننده، نوازنده و هنرپیشه به کار رفته و محققان ارمنی سابقه‌ی گوسان‌های تنبورزن را تا چندین سده‌ی قبل از میلاد می‌دانند. اوزان را بعضی سخنور و بسیارگو و برخی شاعری معنی کرده‌اند.

۴- قره‌باغ یا قراباغ (به ترکی آذربایجانی: Qarabağ) یکی از تقسیمات سیاسی ایران از دوره صفویه به این سو بود که پس از عهدنامه گلستان به روسیه تزاری واگذار شد. تا ۱۸۴۰م این منطقه همچنان با عنوان ایالت قره‌باغ شناخته می‌شد اما پس از آن به بخش شوشا تغییر نام یافت.